خیلی خسته م

فردا 9و نیم صبح دفاع فرمالیتمه پیش استاد راهنمام!!

میگه اول پیش خودم دفاع کن که پیش داورا آبرومون نره😐انگار من چی میخوام بگم حالا

اسلایدام هنوز کامل نیس

خیلیم خوابم میاد

منتظرم زهرا بیدار شه برم پیشش اسلایدامو کامل کنم

امروزم رفتم دانشگاه برگه تسویه حسابمو گرفتم

21 امضا باید جمع کنم ک 9 تاشو گرفتم

مسئول ازمایشگاه نبود تو اتاقش

یه چند تا هم بعد تسویه ی خوابگاه و دفاع میفته

خسته شدم از پشت سیستم نشستن برای درست کردن اسلاید واسه دفاع کوفتی پایان نامه ی کوفتی تر -__-

چقدر همه چیز تکراری و مسخره س -__-

+خیلی خسته م این روزا...

خیلی خسته

اسباب کشی و کمردرد همسر

میام مغازه کمکش

دفاع پایان نامه

شروع طرح و بی حوصلگی برای اون

کاش دانشجویی ادامه داشت!!

هر چی از میزان وقاحتش و پررو و طلبکار بودنش بگم کم گفتم

هر لطفی رو اگر یکبار در حقش بکنی از اون به بعد میشه وظیفه ت!!

و متاسفانه اونقدی فن بیانش خوبه که همیشه ظاهر قضیه رو به نفع خودش برمیگردونه!

خونه سومی که اوکی شد

امروز با همسر حرف میزدم گفتش مامانم میگه نمیخواد چیزی برا خونتون بخری قبلا خودم همه چیز رو خریدم!!

اولش تو دلم گارد گرفتم ک یعنی همه چیز رو خودش بدون سلیقه ی من خریده و من حق دارم خودم بخوام واسه خونه ی خودم خرج کنم و حالا ک اون گرفته من نمیتونم ب همسر بگم وسایلایی ک مامانت خریده رو نمیخوام و باید ب سلیقه ی خودم باشه

ولی بعدش گفتم چکاریه

بخوام بخرم بعدا میتونم کم کم بخرم

خودمم ک با این اوضاع دل و دماغ هیچی رو ندارم

فقط امیدوارم جنسای بنجل نخریده باشه و خوب باشه چیزایی ک گرفته!!

تنها چیزی ک دلم میخواد اینه ک یه سرویس 6نفره ارکوپال بگیرم

سرویس چینی ای ک تو عروسی خریدم 6 نفره س(پول نداشتم بیشتر بگیرم خب!)

ک اونم عجله ای میتونم بعدا بخرم

فردا صبح قرار شد برم بانک واسه افتتاح حساب و بعدش برمیگردم خونه

یخچال هم باید بخریم

وسایلی ک مادرشوهرم گرفته رو میخوام یه نگاه بندازم و چیزی اگر کم بود بگیرم باز

امیدوارم ک همه چی به خوبی طی بشه

حالم بده ازین وضعیت

تو این اوضاع جامعه حس مفت خور و انگل بودن دارم ک کاری نمیکنم

حوصله م سر رفته

شاید این یکی

چقدر پیدا کردن خونه ی اجاره ای مناسب سخته

اونم تو شهر کوچیک ما که خودش چقدر خونه داره ک بخوان اجاره هم بدن

اول یجا رو دیدیم تو مسکن مهر اصن انباری شرف داشت به اون

جای جای خونه پر از سوسک مرده بود

کابینتا داغون کشوهاش کجکی دراش کج و معوج

دوش حموم رو برده بود

پرده نداشت موکت نداشت

پنجره هاش فلزی و زنگ زده

خلاصه ک داغون

خونه ی دوم یجا رو دیدیم خوب بود

نوساز بود طبقه هم کفی ک بالاش خود صابخونه بود

پرده داشت(یه سبز زشت ولی مدرن!)

موکت نداشت

کابینتا جنس خوب هود داشت اجاق گاز صفحه ای داشت

یه کولرم داشت!

دو اتاقه ک گفت یکیشو وسایلمو گذاشتم!!!(مگه من انباردارتم؟)

حموم وسرویس بهداشتی هم نو و اوکی بود

حیاط پشتی کوچولو داشن ک ب پارکینگش راه داشت ولی جوری بود ک ما نمیتونستیم ماشینمونو تو پارکینگ بذاریم!!

خونه سومی رو همسر رفت دید امروز منم با تماس تصویری تلگرام یه تصاویر مبهمی ازش دیدم :)))

حیاط بزرگی داره

یه واحد پایین و یه واحدم بالا

واحد پایینی دستشوییش تو حیاط بود ک خب ما بالایی رو انتخاب کردیم

کابینتا رو هنوز پرده از خودمونه

موکت رو گفتم همسر صحبت کنه از صابخونه باشه.اجاق گازم گفتم صفحه ای بذاره بجاش ما یه ماه اجاره رو زودتر میدیم

دو خوابه حموم تو یکی از اتاقا دستشویی دم در وروی(بیرونش)

اتاقا از خونه دومی بزرگتر

پنجره هاشو نپسندیدم ولی میتونم کنار بیام

در کل بنظرم این خونه بهتر بود

مستاجر طبقه پایین رو هم میشناسم.الهام

زن و شوهری ک چشم انتظار بچه شونن

قرار شد همین خونه اوکی شه

امروز صبح هم پدرشوهرم ب همسر پیام داده ک تا 15 م خونه رو خالی کن!!!

روابط شدیدا تیره و تاره

الیته روابط همسر با پدرش فقط...بقیه تقریبا اوکیه

+پایان نامه م رو گفتش تا 4شنبه میتونه نوشتنش رو تموم کنه و بعدش احتمالا هفته دگ 2شنبه دفاع فرمالیته م باشه(خود استاد راهنمام گفتش. ک سرجلسه دفاع اصلی داورا نتونن ایرادی ازم بگیرن!)

و سعی میکنم روز 4شنبه یا 5شنبه ی هفته ی بعد دفاع کنم.. خدایا لطفا

کاش خود احمقش میفهمید ک چقدر دوستش دارم و چقدر دلم میخواد تا همیشه باهاش باشم و چقدر دارم زور میزنم ک بخاطر اون افسرده نباشم

حوصله م سر رفته

هفته ی قبل 2شنبه بخاطر جلسه با استاد راهنمام اومدم خوابگاه

4شنبه رفتم پیش استاد مشاورم

و غیر از این دو تا بیکار بودم کلا

حوصله درس خوندن ندارم

تنها کاری ک میکنم سرگرمی با گوشیمه

خونه هم نرفتم چون روابط با همسر تیره و تاره فعلا و سایه ی منو با تیر میزنه!!

خسته شدم

چقدر بیکاری بده

کاش بخش داشتم حداقل

ای بابا

سر درد گرفتم انقده به گوشی خیره شدم

فردا هم دفاع یکی از بچه هاس

امید دارم بتونم هفته ی بعد دفاع کنم

کاش زودتر طرحم شروع بشه ک در بیام ازین بیکاری و علافی

از دست همسر خیلی ناراحتم

خیلی بد دلمو شکسته و حرفای بدتری بهم زده

همچنان معتقده من بابت رشته ی تحصیلیم مغرورم💔

اخرشم اینجوری شد که من همه پیامای قبلب رو حذف کردم و براش نوشتم ک دوستش دارم و دلم براش تنگ شده و اون:

یعنی یجوری روحم فرسوده س ازین زندگی ک حد نداره

خسته م

خسته

+پس از تقریبا یک سال باز رسیدم به اون حالت انهدونیا

لذت نبردن از هیچ چیزی...

عکس های گالریمو نگاه میکنم و به عکسای بیمارستانی ک میرسم باورم نمیشه این منم ک اون روزها رو گذروندم

Eve

نمیدونم این کره ایا چرا اینقده مودبن؟؟😐

لامصبا موقع بوسه لباشون فقط مماس میشه :||

خو لامصب یخرده بجنبون اون بی صاحابو :|||

این همه وقت بذار سریال ببین فقط یلحظه لباشون مماس میشه بعد بغلش میکنه😐😐

نیو کراش

کراش جدید خوشگلم

لی سانگ یوب گوگولیییییی

تو حیاط نشستم

دانشجو ها ترم پایین برا شروع ترم جدید با چمدوناشون میان تو

مامانایی ک تشک ها رو حمل میکنن

زشته اگر از راه نرسیده بگم ک چقدر دلم شکسته؟؟؟

4شنبه با اسما رفتیم خونه فاطمه و شب موندیم

5شنبه صبح دیدم یه شماره غریبه زنگ زده به گوشیم و متوجه نشدم با خودم گفتم کاری داشته باشه دوباره زنگ میزنه ک وقتی برگشتم خوابگاه زنگ زد

گفتش دکتر فلانی؟؟منم گفتم بله بفرمایین

پرسید شما اینترن بخش پرخطر هستین؟؟؟؟

من:😐😐😐😑😑😑

خانم دکتر من بیشتر از 6 ماهه ک بخش زنان رو تموم کردم😐😐😐😐😐

عذرخواهی کرد و قطع کرد

الان باز زنگ زده جواب دادم میگه دکتر فلانی؟؟؟

گفتم بله خودم هستم ولی این بار تا اومد چیزی بگه گفتم خانم دکتر میشه شماره ی منو حذف کنید؟؟؟😐😐😐😐

باز خودش عذرخواهی کرد و قطع کرد

خدایا منو بخور😐😐😐😐

چرا باید صدای نحس رزیدنت زنان رو دوباره بشنوم اخه😑😑😑

coming back

های دوستان

تصمیم گرفتم برگردم به وبلاگ

چیه این کانال تلگرام اخه؟؟

با اینکه اینجا پابلیک تره ولی چون افراد کمتری به وبلاگا سر میزنن بیشتر حس امنیت میکنم

ازین به بعد بر میگردم به روتیم سابقم

واقعا نیاز دارم حرفامو ثبت کنم

منی ک نمیتونم به هیچ کسی حرف دلم رو بگم چطور ننویسم؟چطور خالی شم پس؟