حس میکنم وقتش شده که یکم احساساتم رو به دکتر ق کنترل کنم :((( :////
لامصب الان MDD شدم که فردا اخرین روزیه که باهاشم و دیگه تماااامممم :((((

فکر کنم کاملا مشخص باشه که عشق دلم کدومه☹️☹️
وسطی دکتر سین😒
سمت چپ هم دکتر نون🙄 حسی بهش ندارم ://
اینو وقتی داشتن با استاجرا عکس میگرفتن گرفتم☹️
عزیییززممم یه خنده ای هم کرده تو این عکس☹️
..
..
..
امروز تو درمانگاه خیلی سعی کردم قایمکی ازش عکس بگیرم ولی خجالت کشیدم خیلی ضایع باشه یا بفهمه و بگه خانم دکتر بدون اجازه داری عکس میگیری؟؟ :(((
تمام تلاشم به همین ختم شد :(((
(خب متاسفانه الان دیدم که عکس رو خوب سانسور نکردم و ادامه مطلب رمز دار میذارمش -___-)
+استاجرای مسخره موم هم امروز اومده بودن درمانگاه😒😒
دلم میخواست خودمون تنها باشیم چارتا استاجر پا شدن اومدن صرفا جهت پاچه خواری😒😒
البته دکتر ق حانم هم بهشون گفتش که به اون هدفی که میخواستین رسیدین و اگربخواین میتونید برید و پسره پررو برگشته میگه پس فکر کردین ما واسه چی اومدیم؟؟ 😒😒😒
خیلی دوست داشتم اخرش عکس تکی بگیریم و به علی هم گفته بودم و تهش دیدم خیلی عجله ذاره واسه رفتن چیزی نگفتم
علی خر هم واسه حرف زدن همش منو میندازه جلو
تمام تلاشمو میکنم فردا عکس تکی بگیریم :(((
مریض اقای مسن ترکمن اومده بود قربونش برم هی میگه گوزین آچ،گوزین ییم،یوری یوری :)))
بعد به من میگه خانوم دکتر جسارت نباشه ها یوقت :)))
گفتم نههههه آقای دکتر شما از ما بهتر صحبت میکنین😁😁
یجای دیگه استاجره معاینه کرد ولی جواب نگرفت و دکتر ق جونم بهش گفت مریض تو رو سایماخ نکرده
بچه ها پرسیدن یعنی چی؟؟؟
بهم گفت خانوم دکتر شما توضیح بده براشون
منم گفتم والا ما سایماخ نداریم!!
اونم گفت یعنی حسابت نکرده :))
منم گفتم نه ما بهش نمیگیم سایماخ😅 ما میگیم سانه ماب در😁😁
گفتش ما ترکا میگیم سایماخ
بعدش پرسیدم اقای دکتر شما ترکین؟؟؟
گفتش نه من ترک نیستم 🥰 خانومم ترکه😒😒(بیچ😒)من عمومیمو تبریز گرفتم و 5-6 سالی اونجا مطب داشتم و با ترکا خیلی نشست و برخاست کردم
عزززیییزمممممم
(ولی اون بیچ مشخصه وقتی دانشجو بوده مخشو زده ها-_-)
یه مریض هم اومد خانومه مسن ترکمن که خب افسرده هم بود و آخرش داشت میرفت دکتر عزییزززمممم بهم گفت خانوم دکتر یه دو تا جمله بهش بگو حالش خوب بشه😭😭😭
منم دو سه جله حرف زدم واسه خانومه و گفتم که حالش خوبه و نگران نباشه و با حواب ازمایشاش بیاد دکتر و هیچیش نیست و ازین حرفا😁
ولی خدا رو شکر جز خودم و همراه مریض کسی اونجا ترکمن نبود😁
+تو جشنمون هر کدومشون یکم حرف زدن و نوبت دکتر ق که رسید گفتش: چی بگم والا بهتون....درس که نمیخونین که :((((
اصن دلم خواست زمان برگرده عقب و اونقدر درس بخونم ک راضی باشه :((((
ولی خب ما باهاش بودیم خوب بودیم کهههه :(((((
انقده ناراحت شدم که ازمون نا امیده :((((((
خب ما که الان در حد GP خوب بلدیم دیگه :((((
معلومه ک نمیتونیم مث شما اکسپرت باشیم و تخصصی وارد باشیم :((((
+فردا امتحان پایان بخش داریم و من به سلامتی دفترمو تو بخش جا گذاشتم😐😐
برم یچیزایی بخونم🚶♀️🚶♀️🚬🚬
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۰ ساعت 20:58 توسط Gozal
|