دکتر ق ی عزیییزمممم

اون هشتگ اسمش بود که دیدم چون خیلی ضایع میشه مجبور شدم پاکش کنم🤣🤣

من و اسما از طرفداران پر و پاقرص دکتر ق

اسما بخاطرش از هادی و رضا هم گذشت حتی🤣🤣🤣

 

+هادی و زنش مرجان جون میخوان برن سوئد☹️

نرن بابااااا

هادی بهترین رادیولوژیست استان ماست☹️☹️☹️

اگه این بره میمونه فقط دکتر نون که اونم مث پانداس😐 خیلیم بی حوصلهرس و اصن به آموزش اهمیت نمیده😐

تا تقریبا 6 ماه دگ میرن....

واقعا یک سری تفکرات بابام برام قابل درک نیس

پدر من یه آدم فووووق العاده مذهبی و سختگیره

تیپ و ظاهر من خیییلییییی ساده س....مانتو هام اصصصلا تنگ نیس و اکثرا گشاده..فقط یکی دو تا مانتوم چون تو یک سال گذشته یکم چاق شدم الان فیت شده ولی هنوزم تنگ و چسبان نیس

شلوارام هممممه از دم راسته و گشاده

همیشه هم مقنعه سر میکنم

اونوقت امروز مامانم بهم میگه بابات ناراحته ک دخترم مانتوی تنگ و کوتاه شلوارای تنگ میپوشه!!!!

دگ ازین گشادتر انتظار گونی دارن ازم؟؟؟

بابا نمیتونم ک ظاهرم رو هپلی و شلخته نگه دارم

مانتوی خییلییی گشاد و ایضا بلند هم با شلوار گشاد نمیاااددد

دگ مانتوهای من همگی تا روی زانو هستن من نمیدونم دگ چه انتظاری دارن

 

+یا مثلا امروز در مورد مهاحرت به خارح از کشور حرفش شد

من برای اینکه یکم خیالشون راحت شه گفتم من مهاجرت نمیکنم و خارج رو فقط برای مسافرت دوست دارم

برگشته بهم میگه واسه مسافرتم ک میری نباید بری کشورهای کافر!!! برو کشور های مسلمونی مثل ترکیه!!!! 

 

خدا رو هزااارررر صد هزااار مرتبه شکر که همسر تو این موارد مثل بابام فکر نمیکنه!! وگرنه من میشدم یه زندانی افسرده

 

و همچنین خدا رو شکر که بابام با اینکه در این حد سختگیره از وقتی ازدواج کردم مستقیما به خودم گیر نمیده و تو زندگیمون دخالت نمیکنه...میگه من فقط نظرم رو میگم ولی تصمیم نهایی با خودتونه...نظراتشم هیچوقت تحمیل نمیکنه...

 

اصن گاهی اوقات سرم سوت میکشه....

 

+حس میکنم من اگر نمیرفتم به محیط دانشگاه افکارم میشد مثل پدر و مادرم و چقدر خوبه ک اینطور نیستم

من خودمم افکار مذهبی دارم ولی خودم رو اذیت نمیکنم

بنظر من انقدری که آخوندا سخت میگیرن خود خدا سخت نمیگیره

هنوزم هنگم ازین حرف بابام ک میگه کشور های کافر نرو!!!  اولین بار بود همجین حرفی بهم زد

 

 

پ.ن:

و دقیییقا بخاطر همین اختلاف عقیده هامونه ک نسبت بحث خونه ساختن نزدیک پدر و مادرم دودلم!!! 

سبک زندگی هامون زمین تا آسمون فرق میکنه

مادر من تاپ شلوارم پوشیدن تو خونه رو یچیز خیلیییییییی زشتی میدونه ولی من دوست دارم تو خونه م راحت باشم

حتی به این هم فکر کردم که خونه و نزدیک اونا باشه برادرزاده هام هرررر روز خداااا میان خونه ی من و من با اینکه عاشقشونم ولی اینجوری هم دوس ندارم که هر روز پاشن بیان  :///

چون اونا هم الان تو محیط فکری پدر و مادرم دارن بزرگ میشن و خب مثلا محمدفاروق که تا اونموقع یه پسر نوجوون میشه بیاد خونه ی من، من حتما باید لبلس پوشیده بپوشم وگرنه مطمئنم که کل خانواده بهم تذکر میدن😐

یا مثلا مرضیه الان بچه س و هر چی پدر و مادرش میگن براش وحی منزله اونا هم ک مثل پدر و مادر خودمن و خب اون بچه از خونه خودشون بیاد خونه من باز باید حجاب کنم چون حتما میگن جلو بچه رعایت کن!!!

البته نمیدونم شایدم اینطور نشه

ولی چه پدر و مادر خودم چه پدر و مادر همسر دوست ندارم خونمون نزدیکشون باشه!!

واقعا اینجوری حس امنیت ندارم و همش باید در اتاق خوابم قفل باشه

دلم میخواد تو خونه هیچ جا رو قفل نکنم و همش نگران مباشم که یکی بیاد به اتاق خواب و وسایل خصوصیم سرک بکشه و نگاه کنه و منو نصیحت کنه یا راجبه طرز زندگی و خونه داریم نظری بده

 

+دارم فک میکنم شاید اگر بریم یه شهر دگ راحت بشم... 

نمیدونم والا

شایدم در آینده این چیزا برام مهم نبود...

چقدر زندگی تو محیط سفت و سخت سنتی سختههههه

شرح وقایع

خببب

دیروز مادرشوهرو بردیم گنبد

ریز به ریز وقت نیس بگم ولی خب

دکتر غدد براش دارو نوشت و مراجعه یک ماه بعد

بعدش بردیم چشم پزشکی گفتم از نظر دیابتیک رتینوپاتی بررسی کنه

یه عینک مطالعه هم خواستم براش

کلا خودم تجویز کردم:)))

یه پینگکولا هم داشت ک خب مهم نیس تا وقتی علامتدار نشده  :)

 

بعدش رفتیم سونوگرافی

کبد چرب گرید3 و سنگ13میلی تو لگنچه کلیه ی راست و یدونه میوم ساب سروزال

واسه اورولوژیست ولی اصن نشد وقت بگیریم لامصب نوبت نداد

صبح صبح صبح هم بردیمش یه آزمایش بده ک ازش یه  A1C پایه داشته باشم

بعدشم ناهار خوردیم

خواستیم بریم زنان که مادرشوهرم مقاومت کرد😐

همسر اصرار داشت واسه میومش ببریمش هرچی بهم میگم قصد بارداری ک نداره مامانت علامتدارم ک نیس پس مهم نیس گوش نمیکرد😐

بعد ناهار مادر شوهر رو بردم تو اون انباری بزرگه دم خروجی شهر که توش پررررر وسایل آشپزخونه و اینجور چیزاس

به همسر هم سپردم بذار مامانت هر چی لازم داره بخره خوشحال بشه و هیچی بهش نگو اونم گفت چشم  :) 

هیچی دگ...من فک میکردم کلا خریدا نهااااایتش 700 تومن بشه

وقتی گفت 1میلیون 445 دوست داشتم همه شو ببرم بذارم سر جاش از مادرشوهرم خجالت کشیدم🤣🤣🤣🤣

خدایی اگه فقط خودم اینهمه خرید کرده بودم و مادرشوهرم نبود از همسر و فروشنده خجالت نمیکشم ک ببرم بذارم سر جاش🤣🤣🤣

بخش اعظمی از وسایلی ک گرفتیم واسه خونه بود.. مث اون تخته ی سبزی و گوشت خرد کردن...زیلو...ظروف دردار...اسکاچ🤣...سبد واسه ماشین...ظرف واسه حبوبات...چارپایه پلاستیکی...سیخ...چند تا ماهیتابه روحی

واسه خوابگاه هم یه مقدار خرید کردم...آبکش استیل گرفتم.. ظروف دردار😐 همینا

واسه مامانم هم به اصرار مادرشوهرم خرید کردم

راستش من اصصصلا دلم نمیخواد که از پول همسر چیز زیادی واسه مامانم بخرم که بعدا یوقت نگه من اینو واسشون خریدم اونو واسشون خریدم و ال و بل ولی خب مادرشوهرم خییلییی لجبازه

مامانم گاو داره و خب به دنبالش شیر و ماست زیاد

سطل واسه شیر و ماستش خرید 4 تاااا...به نظر من 2تا هم کافی بود

بعدشم خودم ظرف دردار خریدم 2تیکه متوسط2تیکه کوچیک که ای کاش نگرفته بودم

بنظر من ولی ظروف دردار خوب بود ولی سطلا دگ زیادی و مسخره س...مامانم خودشم داره

و خب طبع خانواده ی منم اینجوریه ک چیز زیاد و گنده بهشون بدی ناراحت میشن🤣🤣🤣 حالا اینا گنده نیستنا ولی چیز مفت از غریبه خوششون نمیاد و براشون دلپذیر نیست  :)   خودمم همینم 

حالا باز اینا خوبه

مادرشوهر استکان خرید 12 تایی میگه 6تاشو بده ب زنداداشت😐😐😐 چکااااااریه آخه😑😑😑 این حرکتش دگ بنظرم ضایعه س

ولی خب باز اینم اگر بهش بگم نمیخوام بدم ناراحت میشه😐😐

چرا اطرافیان من اینجورین آخهههه😐😐عه😑

6تا رو هم میدم به مامانم😑

اعصابم خرده

اصلاحیه ای ک زده به دستم رسید و انننقدررر مسخره سسسسس که نگو

بدترین قسمتش اینکه به من گفته چک لیست و اطلاعات طرح؟؟؟

دقیقا همین...فقققطططط همین...

خو لامصب بگو مشکلت چیه با این چک لیست دگ

پانتومیم ک بازی نمیکنیم با همدیگه

 

مادرشوهر آزمایش داد اند گس وات؟؟

اف بی اس 200 و خرده ای

2hPP بالای 400

دستش درد نکنه

چند سال من دارم ب همسر میگم پیگیر مادرت باش و تاکید میکنم همش میگه باشه ولی خب کاری نمیکنه

چی بگم والا

انننقدیییی الان هم از دست همسر هم از دست دکتر میم عصبانیم ک دوست دارم هردوشون جلوم باشن یکی در میون بهشون چک و لگد بزنم  -___-

به دکتر میم ک نمیشه چیزی گفت به همسرم همینطور  :||

یکی بیاد با هم دعوا کنیم😑😑

حالا فردا از غدد وقت گرفتیم ببریمش

درس من هم که به فناااا

از چشم هم وقت گرفتیم ک دک دوباره کاری نشه بعدا

همسر اصرار داره زنان هم ببره😐 چون قبلا میوم داشته ولی الان خوبه

 

هااا راستی....هماچوری و پیوری استریل هم دارهmanyyyy

این بدیخت چند وقت پیش هی میگفت ادرارم قرمزه هر چی من خودمو ب در و دیوار زدم ک ببرینش دکتر حضرات وقت نداشتن خاک بر سرا

الان همه شون شدن فرزندااااان نموووونه

میثم میگه فردا خودم میبرمش🤣🤣🤣

جوک میگه

 

هر چی بگم کم گفتم از اعصاب خردی الانم

این دکتر رفتن مادرشوهرم ک تموم بشه باید بشینم اصلاحیه بنویسم واسه اون...خانوم😑😑😒😒

نمیشه اینترن بشم ولی در حد استاجر مثلا ازم انتظار داشته باشن؟؟  :///

حقیقتش یکم خوف برم داشته با نزدیک شدنش  :///

 

+گوشی همسر اومد...رنگ ابی فرستادن:)  عزیزم چقدررر ذوق داره براش  :)

 

+کلاس فرمان اوایل برام جذاب بود ولی دگ داره خسته کننده میشه و میخوام هر چی زودتر فقط بگذره  -__-

امروز آفتاب خیلی وحشتناک چشممو اذیت کرد...فردا باید عینک ببرم با خودم

این عینک آفتابی ک الان دارم رو دایی خدابیامرزم از ترکیه برام آورده بود...البته یکم برام بزرگ میشه و لقه  :|  و دلم میخواد یدونه جدید بخرم😢

 

+با خودم فکر میکنم ک دلم براب خوابگاه تنگ شده عایا؟؟؟

جواب میگیرم ک خیر!!! عجیبه برام!!!

 

+روند درس خوندنم فعلا خوبه و ایشالا ک همینطور خوب پیش بره

امروز باید اطفال رو تموم کنم و پوست رو هم شروع کنم

 

+pms شدیییدا روی احساساتم اثر گذاشته و الان مودی تر از من نیس رو زمین...یعنی الان دارم از شادی بال در میارم و حس خوشبختی...به ثانیه نکشیده اشک تو چشمام حلقه زده  :||

خوبه ک همسر تحمل میکنه و چیزی نمیگه...البته گاهی از حرفاش ناراحت میشم ک...ولی خب خودشم میگه دگ...میگه من جات نیستم ک بدونم تو ذهنت چیه ولی سعی میکنم رفتارم باهات خوب باشه ک اذیت نشی!!

نمیدونم باید انتظارم ازش بیشتر از این باشه یا واسه همینقدر درکی هم ک ب خرج میده متشکر باشم؟؟؟ 

بنظرم تو این چند سال رو به پیشرفت بوده درک و فهمش ازین دوره و ایشالا ک بیشترم بشه

 

+خونه ی کوچیک و جدید پدر و مادرم رو شروع به سخت کردن از شنبه

بابام میگه زنم خیلی ساله ک تو این خونه ی قدیمی ساخته و الان دگ سر پیری(-_-) میخوام خونه ی جدید و کوچیکتر براش بسازم که راحتتر  باشه

مامانم میگه میخوام سینک رو هم پایین بذارم که واسه شستشو اذیت نشم  :)  قربونش برم من

یادم باشه عصر زنگ بزنم حالشو بپرسم

 

+اماااااان از شیرین زبونی های مرضیه  :)))  این بچه زبون داره دو هزاااار متر  :)))  حالا کل فامیل ما به ساکت بودن و کم حرف بودن معروفه این بچه شده شبیه خاله ها و داییاش و همش حرف میزنه  :))  بماند که حتی اونا هم پیشش کم میارن و تعجب میکنن این بجه چطوووورررر اینجوری شده  :)) 

ولی خب شکر خدا با وجود تمام زبون ریختناش اصلا بی ادب نیس و حرفای زشت نمیزنه  :) 

پریشبم ک رفتم خونمون چند تا نقاشی کشید داد بهم گفت بچسبون به خونه تون🥰 عمه فداش بشه

 

+در جهت عادت دادن خودم به استفاده از ضد آفتاب دیروز و امروز ک رفتم فرمان ضدآفتاب زدم  ://  ایشالا ک ادامه دار باشه و یکم به داد این پوست داغونم برسم🤦🏻‍♀️ بعد پره دکتر پوست هم میخوام برم😌

این ضدآفتابی ک الان دارم تو عروسیمون خریده بودم🤣 یعنی تابستون96🤣 هنوزم توش هس🤣

 

+نذار فحش های زشت بدم ولی این استاد راهنمای پایان نامه م دک شووووورشو درآورده  -___-  بااااااز هم اصلاحیه داد بهم😐 میگه چک لیستت اونجوری ک میخوام نیس تغییرش بده

خو لامصب تو بگو چیش کمه ک من اضافه کنم دگ🤬 هی دهن منو وا میکنن این ملت

 

+چند شب پیش دایی و زن دایی همسر دعواشون میشه و کار به جاهای باریک میکشه

فقط بگم که یک زن در چه حد میتونه پلید و بی چشم و رو باشه... البته مرده هم بی تقصیر نیس ولی بنظر من گناه اصلی گردن زنه س... خدا عاقبتشونو بخیر کنه و ما رو از شر اونا دور نگه داره!! 

 

ستاره رو دوست دارم هرچقدر ک شوهرش نچسبه خودش با درک و فهمه و عقلش بیشتر از سنشه بحمدلله

 

 

برام جالبه ک دیدن کیس یک بیماری چقققددرررر روی یادگیری و در ذهن موندن اون بیماری موثره

کمبود ویتامینB12 رو یادمه داخلی بودیم(یادم نی کدوم اتند!) رفتیم بالاسر مریضش که یه پیرمرد 60 و خرده ای ساله بود و پسرش یا دخترش همراهش بود.تخت کنار پنجره تو اتاق دو تخته

روز آخر بستری بود و ما برای اولین بار میدیدیمش و اتند فقط برای ما توضیح داد که با چه علایمی اومده و سیر درمانش چطور بوده، بعدشم توصیه های درمانی برای همراهش و تمام!!! 

ولی همین توضیح کوتاه و اینکه با چشمای خودم همچین مریضی رو دیدم با اینکه در روند درمانش نقشی نداشتم باز هم باعث شد که همیشه علایم کمبود B12 و درمانش رو یادم باشه!! 

سردرد خر است

دیشب قبل خواب تو تلگرام دیدیم عههه ولنتاینه

همسر: کادو برام چیزی نخریدی؟؟؟ 😍

من: تو باید واسه من بخری نه من واسه تو😐

همسر: آخه من قشنگ تر و ملوس ترم تو باید واسه من بخری🥰

من: نخیر هیچی نخریدم😐😐😐😐😐

 

که امروز فهمیدم امروز بوده نه دیروز😅

یهو به ذهنم اومد براش شکلات درست کنم

این داخلشه

داخلش شکلات سفید و پودر نارگیل که بهش رنگ قرمز زدم شد صورتی🤣

فک کنم رنگ رو زیاد زدم چون یکم بوی ترش میداد🤣🤣🤣🤣🤣 البته مزه ش خوب بود🤣🤣

اینم انتهای کار🤣🤣🤣

اون تیکه هایی هم ک رو در ظرفه شکلات اضافه بود که ریختم کف یه قالب دگ😁

 

+در کل به ولنتاین اعتقادی نداریم ولی خب دلی طور اینا رو درست کردم🥰

+خودم میدونم تزیین و سلیقه ندارم🤣🤣🤣

+ظرف در دار کوچیکتر هم دم دستم نبود🤣🤣

خوندن اطفال نچسب رو شروع کردم و برام عجیبه ک بعد از گذشت نزدیک 2 سال یه سری مطالبش هنوز یادمه  :///

خدااااایییی انتظار نداشتم گالاکتوزمی یادم باشه  :|||

نتیجه میگیریم که درس خوندن خوبه

 

 

هررررر چی بگم خااااکککک تو سر میثم کم گفتم

این چند وقته زیاد نمی نوشتم و خیلی ازش فیض نمیبردین ولی این یکی خیلی خاک بر سرشه  -___-

مرتیکه ی الاغ

سر صبحی همه مونو ناراحت کرده  -___-

 

شهر ما یه بیمارستان ساخته شده ک امروز میخوان افتتاحش کنن نمیدونم حالا تجهیزش در چه حده

به هر حال

از همون اول شروع ساختمانش میثم تو اون مجموعه کار کرد و براب اینکه بعدا همونجا استخدام بشه مادرشوهرم بنده خدا بیشتر از یک سال برای کارفرما های میثم که اکثرا 4-5 نفر بودن شام و ناهار میپخت هررررر رووووز خدااا... حتی ماه رمضون هم براشون ناهار و شام و سحری میپخت.... این هنه زحمت و سختی کشید فقط بخاطر اینکه این الاغ اونجا استخدام بشه

اینم همش میگفت عاره استخدام میشم و آقای کوچکی منو سفارش کرده و ال و بل و زهرمار

الان امروز که افتتاحیه شه برگشته ب مادرشوهرم گفته به من گفتن نمیخواد بیای

و علتش چیه؟؟؟

صدددد هزاااررررر درصد از این زبون تند و تیزشه

به قول همسر لابد اونا با خودشون گفتن اگه اینو نگه داریم آبرو واسه مجموعه مون نمیذاره

به خود الاغشم چیزی بگی میگه من از کلید سازی بیشتر درآمد دارم

والا اون الان 4ساله کلید سازه تو این شهر و هر روز میاد زر میزنه که عاره امروز رفتم فلان جا 500 تومن گرفتم... بعدش رفتم فلان جا 200 تومن گرفتم و ال و بل و زهرمار

اونوقت دیروز داره به مامانش فاکتور نشون میده به مبلغ1میلیون700 تومن میگه پول ندارم اینو پرداخت کنم جنسامو برام بفرستن😐😐😐😐😐

این بشر اصن معلوم نیس پولاشو چیکار میکنه

حتی تو عروسیش ک خیلی از خرجاشو همسر داد 10 میلیون بدهی بالا آورده😐😐😐😐

تنها پولی ک الان دستشه وام ازدواجشه عنتر  -___-

بعد میگه مین کیلید سیزی دیریم...مین بی پیل بیمیریستان ایحتیاج نیدیریم

ای زهرمااااررررر

خودت به درک حداقل اون همه زحمت مادرت رو هیچ نمیکردی

 

اون اوایل شروع کار بیمارستان از من که نظرم رو پرسید بهم گفتش عاره تو یک سال با کلیدسازی30 تومن پس انداز کردم و بیمارستان خیلی کم بهم میده و خیلی وقت گیره و فلان... منم بهش گفتم خب اگه اینجوره وقتتو بذار سر کلید سازیت دگ

ولی این الاغ بعدا شرایطش خوب بود

فقط 15 روز از 30 روز رو میرفت سرکار و 2500 میخاستن بهش بدن

خب الاااغغ...این کمه؟؟؟ 15 روز فقط قراره کار کنی بیمارستان هم ک بغل گوشته...کلید سازیتم در کنارش انجا میدی دگ

اااننننقددرررر همه از دستش ناراحتن ک حد نداره

باید بگم تو کل این دنیا تنها کسی ک قبولش داره و ازش حساب میبره زنشه😐😐😐

 

+یه مسخره بازی دیگه شم بگم

الان 4ماهه عروسی کرده

بعد عروسیش داداش من دستگیره ی در آشپزخونه رو داده بهش درست کنه براش

هنوووزززز ک هنوزه درستش نکرده

منکه میدونم عمدا درستش نمیکنه ک مثلا بقبه نازشو بخرن و اینم منت بذاره و کلی💩 بیاد

ب مامانم سپردم که ازش انتظاری نداشته باشن و یکم از اخلاقیات قشنگش گفتم ک حساب کار دستشون بیاد

مسخره ی خررر

نمیدونم چرا این کتب پزشکی اصراااارررر دارن که مثلا این بیماری ای ک داریم راجبش میگیم و فلانی مثلا بهش مبتلا شده اگر دوقلوی مونوزایگوت(تک تخمکی)  باشه احتمال ابتلای قلش بیشتر از زمانیه که دوقلوی دی زایگوت(دو تخمکی)  باشه😐😐😐

خو این یه چیز کاملا واضحی نیس عایا؟؟؟😐😐

بنظر من بحای اینکه اینو بگن اگر مورد نقضی داره فقط همونا رو نام ببرن و خلاص😑

 

+امروز هم روان رو تموم کردم و چشم در سوال 16 از 62 تا سوال میباشم😌

واااااقعااااا درک نمیکنم که چرا یچیز مسخره ای مثل روغن باید کمیاب بشه تو بازار و انننقدرررر گرون بشه؟؟؟؟

شل کنید بابا روغنه دگ...

لابد جنس بعدی که قراره گرون و کمیاب بشه نمکه😐

اونوقت مثل جومونگ باید بریم دنبال کوهستان نمک🚶‍♀️🚶‍♀️

نون و خرما که نمیتونیم بخوریم چون خرما گرونه

نون و گوجه خیارم نمیشه

نون و تخم مرغم نمیشه

یه نون و ماست فعلا در دسترسمونه که اونم ایشالا ایشالا تا شروع سال 1401 ماست قراره کمیاب بشه😐

بعد میمونه نون خالی ک اونم چون قراره نمک کمیاب بشه قراره نون ترش بخوریم😐😐😐

بعدشم ک نون گرون میشه و باید آب دهنمونو قورت بدیم😐😐

پروفایل یکی از فامیلامونو جدیدا دبدم گیج شدم  :///

دختر بزرگش پارسال کنکور داشت کوچیکه هم چند سال از اون کوچیکتره

الان پروفایلش چند تا عکس از یه دختره که من موندم این عکسا واسه دخترای خودشه یا ازجایی برداشته؟؟؟😶😶😶

اگه از دخترای خودش باشه که این بچه ها چه زووود بزرگ شدن  ://

از اونورم خیلی شبیه دختراش نیست عکسا  :///

ازونورم میگم منکه خیلی وقته ندیدمشون بعید نیس اینقدر داف شده باشن  :///

 

حقیقتا وا حیرتا😶

pms شروع شده و من غمگین ترینم😞😞😞

دارم تست های جراحی رو میزنم و تو دلم واسه خودم ذوق میکنم وقتی میبینم با اینکه تقریبا 1ونیم سال میشه ک کتاباشو نخوندم ولی هنوزم خیلی چیزاشو یادمه و بلدم🥰🥰🥰

 

اساتید داخلی عزیز یاد بگیرین لطفا😑😑

 

+خییلییی کم پیش میاد که یه اتند خوب و کامل درس بده و ما دانشجوها معمولا هر چیزی که بلدیم یا از اینترنامون یاد گرفتیم یا رزیدنت ها!!!

مثلا من معاینه لنف نود رو وقتی اطفال بودم از آتنا که اینترنمون بود یاد گرفتم یادمه من و صالحه رو برد بخش عفونی و رو مریضای اونجا بهمون یاد داد

یا مثلا با اینکه تا الان اینکارو نکردم ولی نیکی(اسم مستعار رزیدنت جراحی ک آقاس) چست تیوب گذاشتن رو مرحله ب مرمله برامون توضیح داد

یا مثلا دانیال رفلکس بولبوکاورنثس رو یجوری گفت برام ک من تا عمر دارم یادم نمیره و از اونموقع تو خیلی از بخشای دگ به دردم خورده!!

انسفالوپاتی کبدی رو رزیدنت سال 4 داخلی تو شب کشیکمون راند کرد برامون

tap کردن مایع آسیت شکم رو هم آتنا یاد داد ب من و صالحه

اینکه تو مریض ترومایی باید چیکار کنیم هم با نگاه کردن به کارای رزیدنتا یاد گرفتیم و اساتید هیییچیییی نگفتن

اینکه تو آسیب مثلا تیبیا و لگن و اینجور چیزا چقدر میتونه خون از مریض بره رو لاری یاد داد

 

هعی روزگار

تا میام یکم حالم خوب باشه یه اتفاق بدی میفته☹️

 

بعد چند روز رفتم خونمون امروز صبح قبل فرمان

مامانم کمرش درد میکنه و اینطور که بنظر میرسه عصبL5 ش درگیر شده

فعلا که به ظاهر در حال استراحته ولی کاش میشد ببرمش دکتر ک اونم باید بریم شهر دانشگاهم  و مطبا هم ک عصرا بازه و جایی هم نیس شبا بمونن

سوییت و اینام فکر نکنم قبول کنن

خونه خاله م هست ولی خب بخاطر کرونا نمیریم خصوصا که حمیدرضا هم آدم حساسیه

 

البته خب دکتر هم کار خاصی نمیکنه و ته تهش مسکن و فیزیوتراپی مینویسه و مواردی ک باید رعایت کنه ولی بازم آدم دلش خوشه که دکتر دیدتش  :(((

 

💃🏻💃🏻💃🏻

عاقا نقل و نبات پخش کنین که همسر واسه خودش گوشی سفارش داد  :))))

لازم نیس پول جمع کنم  :)))

ردمی نوت 8 پرو

 

+گوشی خودمم شیائومیه و با اینکه اصلا گوشی بدی نیست من خودم با فضای سامسونگ بهتر رابطه برقرار میکنم 

جدیدا انقدر راحت با ناراحتی های کوچیک کنار میام و به دل نمیگیرم و قهر نمیکنم که واسه خودم عجیبه!!!

 

+همسر میگه فردا ناهارو برداریم و بریم بیرون بخوریمش!

البته هنوز معلوم نیس کجا بریم!

 

+دیروز نفرو رو تموم کردم امروزم اننننن شاءالله قراره گوارش رو تموم کنم و با حساب خودم اگر هر روز طبق برنامه م بخونم در طی 17 روز آینده یک دور میکنم و 5روز هم برای مرور میمونه

 

+همسر به شکل خیلی اعصاب خرد کنی اصرار داشت که برای امتحان آیین نانه بخونم و منم میخوام فقط نمونه سوال بخونم واسش

ول میکرد مگه؟؟  میگفت بااااید اولین بار قبول بشی و کتابو هم بخون که حتما قبول بشی

چاره ای نداشتم و گفتم اگر قبول نشم فلان کارو برات میکنم(یچیزی که خییییلیییی دوست داره انجام بده ولی من نمیذارم!!!) 

الان ول کرده میگه خدا کنه قبول نشی  :))) 

رفت فکر کنه ببینه چیکار میتونه بکنه که من قبول نشم و بتونه به آرزوی دیرینه ش برسه  :)))  

 

 

پ.ن:

مامانم زنگ زد و رفتم برای بابا بزرگم آمپول ب کمپلکس زدم

چققدررررر وقتی میبینمش دلم میگیره و ناراحت میشم ازینکه نمیتونم پیشش باشم و کمکش کنم

پارکینسونش خیلی تشدید شده پ الان ختی برای بلند شدن از حاش به کمک نیاز داره..واسه این پهلو اون پهلو شدن حتی...گاهی واسه حرف زدن حتی تاخیر داره

خیلی دلم میگیره

آدمی با این حجم از فهمیدگی و تجربیات زندگی جوری شده که به جز زنش هیشکی کنارش نیست

کسی که قبلا اون همه تو منطقه ابهت داشت و معروف بود الان چطور شده

خیلی دلم میخواد کنارش باشم و کمک حال هر دوشون باشم ولی متاسفانه نمیشه و کار یکی دو روز هم نیست

بابابزرگم از اون آدماست که وقتی دهنش رو باز میکنه دُر و گوهر میاد بیرون ازش

یه اخلاقی که در مورد خانواده و فامیل همسر خوشم نمیاد اینه که همه چیز و همه کس رو قضاوت میکنن و در مورد همه چیز نظر میدن!!!

مثلا دیروز در مورد سقط شدن جنین مریم به مادرشوهرم گفتم میگه که حتما بخاطر چاقی زیادشه و حتما بخاطر اون بچه ش سقط شده!! 

میدونی چیه...شاید علت اصلیش همین باشه ولی عایا واقعا به ما ربطی داره؟؟؟   درسته مریم چاقه و خب یکم این ویژگیش تو دید هست ولی دلیل نمیشه همه چیز رو به اون ربطش بدیم

ما با شنیدن این اتفاق فقط باید ناراحت بشیم و ارزوی روزهای شاد آینده رو براشون داشته باشیم نه اینکه بشینیم قضیه رو موشکافی کنیم

چون مریم فامیل و عزیز خودمه اینو نمیگم و در مورد همه همینن

و از علل اینکه من خیلی حرفا رو به همسر نمیگم همینه

خیلی زود قضاوت میکنه و رای صادر میکنه حتی در موردی که درصدی ربطی به ما نداره

بعد وقتی من میگم نباید اینجوری حرف بزنی و زشته و قضاوت نکن و ازینجور چیزا میگه تو به حای شوهرت ازونا طرفداری میکنی و طرفدار حقوق بشری و ازین چرت و پرتا  :|||

 

+مار از پونه بدش میاد دم لونه ش سبز میشه

همین بود دگ؟؟؟

البته در کنار خیلی از خصایص خوبی ک خانواده ی همسر دارن خیلی از اخلاقایی که من از بچگی متنفففرررر بودم هم دارن  :)))

 

 

پ.ن:

یکی از مواردی که مادرشوهرم به نددددرت در موردش نظر میده جاهاییه که پای من در میونه و مستقیما به من مربوط میشه  :))))

چون میدونه با کوچکترین حرف اضافه ای روزگار پسر دلبندش رو تلخ میکنم🥰🥰

واسه همینم میگه خودتون تصمیم بگیرید  :)))

اوهوم

چی بگم والا

انقدی واسه امتحان استرس دارم که نگوووووو

یجوری ک حس میکنم خودم رو مریض کردم از شدت استرس!!!البته استرسی که انگار در ظاهر هیچی ندارم و از درون داره منو میخوره!!!

پریشب کمر درد شدیییددد داشتم که همسر با پماد ماساژ داد بهتر شدم

چند روزه که دل و روده هام حالت نرمال نداره و دیشب 2تا آمپول زدم امروز بهترم!!

امروزم که صبح بیدار شدم سکسکه م گرفته بود و برطرف شد بعدش ولی نیم ساعته الان باز اومده و نمیره😑

معده ی مبارک هم که نگم برات😑

ازونورم قلبم هی یجوری یجوری میزنه و حس بدی بهم میده😐

بدنمم یجوریه انگار بالا تنه م جون نداره و دستام یجوووریننم😐😐 این یجوری ها رو نمیتونم توصیف کنم😐😐

 

صبح ها که میرم کلاس فرمان و ظهرم که گشنمه و زیاد نمیشه بخونم

دیروز رفتم خونمون شام و هرررر روز یه قضیه ای پیش میاد که من درس نخونم!!!

مریم 9هفته باردار بود که اونم2هفته پیش سقط کرده  و دیرور با مامانم عیادت اونم رفتیم  ://

اگه تو خوته باشم و لازمباشه کاری کنم کمتر استرس میگیرم ولی همینکه حتی بخوام برم خونمون و از فضای خونه دور بشم حالم بددد میشه و همش فک میکنم نمیرسم☹️☹️

 

از بین این همه درس با دروس مینور شروع کردم که تا برسم به ماژور ها یکم استرسم رو کنترل کرده باشم

عفونی رو تموم کردم و اورو هم نصفشو خوندم

اینا درساییه ک باید بخونم

آمار و پاتو که 100 درصد حذف...اگه نرسم فارما رو هم حذف میکنم با اینکه دوسش دارم!!

و خبببب

همون یدونه داخلی که تو جدول هس خودش شامل 7 درس متفاوته☹️☹️

بیشترین ترسم ازین ماژورهاس

خصووووصاااا اطفااالللل

چقدددررررر بدم میاد ازین اطفال😑😑

خدایا قدرتی به من عطا فرما که امشب اورو رو تموم کنم😢😢

از فردا هم بشینم نورو بخونم😢😢😢

بعدش دگ با داخلی شروع کنم😢😢😢

یجور حس مریض بودن دارم  ://

ایشالا که ازین سندرمای دانشجوهای پزشکی باشه مه هر چی میخونن فک میکنن خودشونم دارن  ://  البته من بازم در این مرود تو این چند سال هر چی تلاش کردم یچیزی رو در وجود خودم به یه بیمازی مهم ربط بدم نتونستم😐😐

حتی تو روان هم که بودیم چیزی تو خودم ندیدم😐😐

الانم دارم عفونی میخونم و دستگاه گوارش عزیز حس خوبی نداره😑😑 حس میکنم تب و بی حالی هم دارم😑😑

ایشالا که فردا صبح بیدار بشم و رفته باشه😑😑

 

+برای گروه اینترنی با صالحه داریم آدمای جدیدی رو انتخاب میکنیم.کلا باید بشیم 6نفر حداکثر

فعلا با عاشور و زنش(نعیمه) هستیم و به صالحه گفتم ب عاشور بگه با سجاد و مخیری صحبت کنه اگر پسرا با هم اوکین و اونا هم هنوز گروهی ندارن باهم باشیم

عاقاااااا

کلاچ ماشین چقده سنگینه😐😐😐

همش یه ور بدنم رو زور میزدم میدادم بالا مه بتونم کلاچ رو تا ته ببرم😐😐

ولی خب مربی ازم راضی بود گفت واسه روز اولت خوبه😌🥰

البته یکم عجولم هستم🤣🤣

وقتی گاز زیاد میدم  وصدای ماشین بلند میشه میترسم و اشتباهی بیشتر گاز میدم🤣🤣🤣🤣

دیروز اولین روزم بود جمعه تعطیل فردا باز هست...

 

+گروه های اینترنی یه قرو قاطی شده ک فقط خود خدا باید بیاد جمعش کنه

آسایش

آسایش جان برام کامنت رمز گذاشتی همین الان دیدمش ولی من میخوام برم وبلاگت کلا موجود نیس اصن در صحنه ی هستی😶😶

چطوری برنامه ریزی کنم واسه خوندن پره؟؟؟

ار فردا صبح هم 10تا12کلاس های فرمان گواهینامه م شروع میشه تا 12 روز

دیروز رفتم خونمون امروزم کمک مادرشوهر  و خسته شدم!! 

فردا بعد ناهار هم شاید با همسر رفتیم شهر بغلی... ک همسر کلاس گیتارش رو بره منم اگر برام پالتو بخره میرم باهاش وگرنه میمونم درسم رو بخونم!! 

 

ولی واقعا نمیدونم چطور برنامه ریزی کنم؟؟

حداقل 5 روز آخر ک میمونه واسه مرور

قبل اون هم باید همه رو بخونم

آمار و پاتو رو هم حذف میکنم

 

 

عزیییززممممم

بهم میگه عمه میدونستی من دعا کردم که تو بیای؟؟

#مرضیه

#برادرزاده_گل

 

 

+خونه پدری سمنو پزونه  :)

صد البته ک همیشه همسر مقصر نیست و منم یجورایی فاز روانی دارم😐😐

و کااااملا قبول دارم ک مقصر دعوای اخیر خودم بودم وحرفای بدی بهش زدم😐😐😐

حالا نگم چی گفتم ک آبروم نره😐😐😐

باشد که به راه راست هدایت شوم و دیگه دلشو نشکنم😐😐😐

 

صد البته ک ازش عذرهواهی کردم♥

هر وقت دیدین من خیلی دارم چسناله میکنم و از زندگی مینالم یعنی میزان(بغل) خونم کم شده🤣🤣🤣

 

الان اومدم خونه و حالم کاملا خوبه😌

یلحظه کتاب چشمم رو باز کردم و حقیقتش باورم نمیشد ک من قبلا تماااااممم این مباحث رو خونده باشم😐😐😐

چند شب پیشم کتاب اطفال رو باز کردم و منی که فکر مبکردم تو اطفال  قد 💩 هم نخوندم خیلی از مباحث رو از کتاب خونده بودم😐😐

پس چرا خودم یادم نیس ک خوندمشون😐😐

من فقط یادمه ک تو داخلی دیابت رو کامل خوندم و هماتو(خون) رو😐 دیابت رو چون مجبور بودم(اتند غددمون از آدمای بیسواد متنفر و منزجره و منم چون دوستش داشتم خوندم😐) هماتو هم ک خودم دوست داشتم😐

 

 

+تا وقتی که زنده ام چاره ای نیست جز اینکه روحیه مو حفظ کنم...وگرنه که اینطوری در کمتر از 5سال اینده باید بخش اعصاب و روان بستری بشم....

امتحانENT رو خدا بخیر بگذرونه...