واقعا یک سری تفکرات بابام برام قابل درک نیس
پدر من یه آدم فووووق العاده مذهبی و سختگیره
تیپ و ظاهر من خیییلییییی ساده س....مانتو هام اصصصلا تنگ نیس و اکثرا گشاده..فقط یکی دو تا مانتوم چون تو یک سال گذشته یکم چاق شدم الان فیت شده ولی هنوزم تنگ و چسبان نیس
شلوارام هممممه از دم راسته و گشاده
همیشه هم مقنعه سر میکنم
اونوقت امروز مامانم بهم میگه بابات ناراحته ک دخترم مانتوی تنگ و کوتاه شلوارای تنگ میپوشه!!!!
دگ ازین گشادتر انتظار گونی دارن ازم؟؟؟
بابا نمیتونم ک ظاهرم رو هپلی و شلخته نگه دارم
مانتوی خییلییی گشاد و ایضا بلند هم با شلوار گشاد نمیاااددد
دگ مانتوهای من همگی تا روی زانو هستن من نمیدونم دگ چه انتظاری دارن
+یا مثلا امروز در مورد مهاحرت به خارح از کشور حرفش شد
من برای اینکه یکم خیالشون راحت شه گفتم من مهاجرت نمیکنم و خارج رو فقط برای مسافرت دوست دارم
برگشته بهم میگه واسه مسافرتم ک میری نباید بری کشورهای کافر!!! برو کشور های مسلمونی مثل ترکیه!!!!
خدا رو هزااارررر صد هزااار مرتبه شکر که همسر تو این موارد مثل بابام فکر نمیکنه!! وگرنه من میشدم یه زندانی افسرده
و همچنین خدا رو شکر که بابام با اینکه در این حد سختگیره از وقتی ازدواج کردم مستقیما به خودم گیر نمیده و تو زندگیمون دخالت نمیکنه...میگه من فقط نظرم رو میگم ولی تصمیم نهایی با خودتونه...نظراتشم هیچوقت تحمیل نمیکنه...
اصن گاهی اوقات سرم سوت میکشه....
+حس میکنم من اگر نمیرفتم به محیط دانشگاه افکارم میشد مثل پدر و مادرم و چقدر خوبه ک اینطور نیستم
من خودمم افکار مذهبی دارم ولی خودم رو اذیت نمیکنم
بنظر من انقدری که آخوندا سخت میگیرن خود خدا سخت نمیگیره
هنوزم هنگم ازین حرف بابام ک میگه کشور های کافر نرو!!! اولین بار بود همجین حرفی بهم زد
پ.ن:
و دقیییقا بخاطر همین اختلاف عقیده هامونه ک نسبت بحث خونه ساختن نزدیک پدر و مادرم دودلم!!!
سبک زندگی هامون زمین تا آسمون فرق میکنه
مادر من تاپ شلوارم پوشیدن تو خونه رو یچیز خیلیییییییی زشتی میدونه ولی من دوست دارم تو خونه م راحت باشم
حتی به این هم فکر کردم که خونه و نزدیک اونا باشه برادرزاده هام هرررر روز خداااا میان خونه ی من و من با اینکه عاشقشونم ولی اینجوری هم دوس ندارم که هر روز پاشن بیان :///
چون اونا هم الان تو محیط فکری پدر و مادرم دارن بزرگ میشن و خب مثلا محمدفاروق که تا اونموقع یه پسر نوجوون میشه بیاد خونه ی من، من حتما باید لبلس پوشیده بپوشم وگرنه مطمئنم که کل خانواده بهم تذکر میدن😐
یا مثلا مرضیه الان بچه س و هر چی پدر و مادرش میگن براش وحی منزله اونا هم ک مثل پدر و مادر خودمن و خب اون بچه از خونه خودشون بیاد خونه من باز باید حجاب کنم چون حتما میگن جلو بچه رعایت کن!!!
البته نمیدونم شایدم اینطور نشه
ولی چه پدر و مادر خودم چه پدر و مادر همسر دوست ندارم خونمون نزدیکشون باشه!!
واقعا اینجوری حس امنیت ندارم و همش باید در اتاق خوابم قفل باشه
دلم میخواد تو خونه هیچ جا رو قفل نکنم و همش نگران مباشم که یکی بیاد به اتاق خواب و وسایل خصوصیم سرک بکشه و نگاه کنه و منو نصیحت کنه یا راجبه طرز زندگی و خونه داریم نظری بده
+دارم فک میکنم شاید اگر بریم یه شهر دگ راحت بشم...
نمیدونم والا
شایدم در آینده این چیزا برام مهم نبود...
چقدر زندگی تو محیط سفت و سخت سنتی سختههههه
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۹ ساعت 18:9 توسط Gozal
|