داخلی تموم شد...

عموم فوت کرده...

من باید چیکار کنم؟؟؟

کاش امروز 5شنبه بود

ولی جمعه س و فردا شنبه باید برم بیمارستان

حتی اگر بیخیال مرخصی بشم و غیبت کنم بازم کشیکم

ژورنال دارم ک با ملی دردسر با اتند هماهنگ کردم

1شنبه مورنینگ باید باشم

2شنبه و3شنبه امتحان داریم

 

یخ کردم

خشک شدم

تو شوکم

برا خودمم جالبه

حتی میل جنسیمم کلا از دست دادم!!!

سرد شدم

خیلی سرد

نسبت به همه

خیلی بی رحم شدم!!

الان یه ویدیو برام فرستاده بی نهایت عاشقانه ک میگه چقدر دلش برام تنگه

ولی حقیقتش از بعد اون سه ماهی که سر یچیز مسخره منو از خودش روند و رهام کرده دیگه عشقش رو باور نمیکنم... دیگه ابراز دلتنگیش رو باور ندارم... شور و شوقش برام قشنگ نیست و خب کلا اعتقادم به عشق رو از دست دادم

ولی خب هنوز ک نفهمیده...

کاملا بی دلیل(؟) مداوما از دست همسر ناراحت و عصبانیم!! و این ذره ای فروکش نمیکنه

 

+من اگر رزیدنتی رشته ای غیر رادیو رفتم ایشالا قبلش مرده باشم!!

ای کاش یه چوب جادو داشتم ک باهاش هر چی تو ذهنم بود رو میتونستم اینجا پیاده کنک بدون اینکه به خودم زحمت فکر کردن و تایپ کردن بدم

هم ذهنم خیلی درگیره هم هیچ کاری نمیکنم هم امتحان پایان بخش نزدیکه هم حوصله ی اطفال رو ندارم هم خسسسسته شدم ازین پزشکی و بیمارساان رفتن کوفتی که هیچی بهمون نمیرسه و هیچی یاد نمیدن و خلاصه ک خااااک عالم بر سرشون 

واقعا ناراحت کننده س که اموزش ها فوق العاذه فق تخصصی و به درد نخور و منی ک سال دیگه این موقع طرحم رو شروع کردم باید چه خاکی تو سرم بریزم؟؟چطوری منیج کنم مریضا رو؟؟؟

حقیقتش بیشتر ازینکه نگران طرح باشم فقط دلم میخواد زودتر این چند ماه کوفتی هم طی بشه و تموووووم بشه همه چی

نگران طرح نیستم چون چند وقت پیش ک بیمارستان شعر بغلی بهاطر بخش جنرال کشیک بودم شب دیدم پزشک اورژانس آیداس(یکی از سال بالاییامون ک تازه تموم کرده) و تنها چیزی ک به ذهنم رسید این بود که وقتی اون میتونه من چرا نتونم؟؟؟ واقعا خودم رو کمتر از اون نمیبینم

نمیدونم این چه استرسیه که سر صبحی بخاطر زورنال افتاده به جونم!!!

کاش همون ماه قبل اوکیش کرده بودم

الان فقط 23م 25 م و 27 م مهلت دارم ک ژورنال بدم

تازه از استادمم خوشم نمیاد

یعنی یجوری استرس گرفتم که بخاطرش از خواب بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد!!!

خدایا فقط همه چیز به خیر و خوشی طی بشه

بخاطر پروپوزالمم ک باید تو پژوهشیار ثبت کنم لنگ این سرپرستار بخشم!! چون باید اسمشو به عنوان همکار بیارم ولی اسمش تو سیستم نیس!!

دیروز پیام دادم بهش چی شد؟ جواب نداد

امروز یادم باشه حتما زنگ بزنم!!!

 

خدایا خواهش میکنم کمکم کن

 

کلا این روزا خیلی نرمال نمیزنم

نمیدونم مشکلم چیه

الانم ک اعصابم خرده

اولش صبح بابام اعصابمو خراب کرد

با همسر میخواستیم بیایم خپابگاه قبل حرکت رفتم ک از پدر و مادرم خدافظی کنم.من داخل ماشین نشسته بودم شیشه رو دادم پایین با بابام خدافظی کنم همونجا دستشو اورد جلو مقنعه مو کشید جلو گفت اینو بکش جلو مانتوهاتم بلندر بپوش قبلنم بهت گفتم و حرفای دیگه که هر کلمه ش فقط باعث میشد من خشمگین تر بشم و اونقدر از دستش عصبانی شدم ک حد نداره... قشنگ روزمو خراب کرد... نه فقط امروز بلکه روزهای بعدمم خراب کرد با این رفتارش و حرفاش

بعذشم ک اومدیم خوابگاه من پیاده شدم و هکسر هی همش زنگ میزنه تو جاده هم هست هی صداش قطع و وصل میشه خش دار میاد تسلیم نمیشه باز زنگ میزنه و هی چرت و پرت میگه وشت تلفن.... حرفایی ک روزی هزااار بار تکرار میکنه و اگه اونا رو ازش بگیری حرفی نداره ک بهم بزنه

منم اعصابم گرفت...همیشه همینه...منو ک خوابگاه پیاده میکنه تو راه برگشت خودش چهل بار بهم زنگ میزنه و من باید به زووور خودم رو کنترل کنم ک باهاش بد حرف نزنم

همونطور ک قبلا گفتم اصلا قبول نمیکنه اگر ازش بخوام انقدر زیاد و پشت هم زنگ نزنه و سرررییییع قهر میکنه و تا مدت ها نه تنها خثدش زنگ نمیزنه بلکه جواب تلفن های منم نمیده و خلاصه ک پسرم 27 سالش نیس 2سال و 7 ماهشه

 

+به خدا خسته شدم ازین زندگی

دلم نمیخواد بمیرم

دلم میخواد یه جایی گم و گور بشم و یه جایی خیلیییی دورتر از اینجا و دور از همه و تنها زندگی کنم

به خدا خسته شدم از دست اطرافیانم

تا میاد حالم خوب بشه باز مث امروز یکی مث بابام پیدا میشه ک گند بزنه به حالم

 

+ندا جان ببخشید ک اخرین کامنتت رو جواب ندادم... یکم حالم بهتر بشه جواب میدم

همه پستاتم میخونم ولی فقط میخونم...اصلا نمیتونن کامنت بذارم..تواناییشو ندارم

 

+کاش یه دختری بودم روستایی به دور از هر گونه اگاهی و الان دخترمو خوابونده بودم و خوشحال بودم ازینکه شوهرم بخاطر شام ازم تشکر کرده و به این فکر کنم فردا براش قیمه بپزم و لباساشو اتو کنم و یادم نره از باغچه سبزی بچینم تا شوهرم پیش ناهارش بخوره!!! و چقدر دلم خوش بود به زندگیم و اصلا نمیدونستم دلار چیه مهاجرت چیه پزشکی چیه سواد چیه موبایل چیه اینترنت چیه حقوق زن چیه حق انتخاب چیه حریم خصوصی چیه....ای کاش واقعا...ای کاش

حالم خوب نیس

حالم اصلا خوب نیس

روابط با همسر خوبه و اون مشکلموم تقریبا میشه گفت حل شده

ولی من حالم خوب نشده

هم بخاطر مسائلی ک توی زندگی شخصیم داشتم

هم بخاطر شرایطی که بخاطر رشته ی تحصیلیم تحمل میکنم

امروز تو بیمارستان شهر الف کشیکم

کشیکای اینجا تک نفره س

این دومین کشیکم اینجاس و کلا 3 تا کشیک دارم اینجا...قبلیم 4شنبه بود بعدیمم 2شنبه س

طبق معمول از محیط جدید و آذمای جدید خوشم نمیاد و استرس میگیرم

دارم از غصه میمیرم ک چرا باید اینجا کشیک بدم

با اینکه همه میگن اینجا کویته و خیلی راحته و اعصاب خرذی های مواجهه با رزیدنت رو نداره ولی باااااز من استرسیم

امشب هم انکال داخلی نداریم و انکال عفونی مریضا رو میبینه و گفته از بعد ساعت 12 ظهر جواب میدم تلفنمو!!!!! 

دکتر عین اومد صبح ویزیت 2 تا از مریضا رو مرخص کرد...خلاصه پرونده رو هم خودش نوشت!! دکتر الف که دیشب انکال بوده به زهرا گفته فردا 9 صبح میاد ویزیت و زهرا هم شماره شو بهم داد شماره ی منم به اون داده

من تا 9و نیم تو بخش بودم ولی نیومد و الان دیگه پاویونم

با اینکه دکتر الف خوش خیمه و چیزی نمیگه ولی خب من استرس دارم

میدونم ک این میزان از استرس پاتولوژیک و مخربه ولی نمیدونم چطور کنترلش کنم

حتی نمیتونم بخوابم!!!

 

ازونورم دلم برای همسر تنگ شده

ازونورم منسم نزدیکه و اثرات pms هم روم هست

نمیدونم باید چیکار کنم...هیچ کسی وضعیتم رو درک نمیکنه

از نظربقیه این حال من خنده داره و اصلا منطقی نیس

منم میدونم منطقی نیس ولی واقعا دست خودم هم نیس

😔

💩💩💩 تو داخلی

آخر هفته ای ک میتونست برام آرامش بخش باشه کوفتم شد

یه استاد هماتو داریم سوال میپرسه تو حتی کتابم جلوش باز کنی از روش بخونی جوابتو قبول نمیکنه و میگه اشتباهه

امروز پرسیده یه خانوم 50 ساله اومده با ضایعات لیتیک استخوانی...چیکارش میکنین؟؟؟

بچه ها جواب هایی دادن منم گفتم میپرسیم درد های استخوانی داره یا نه و crab  رو بررسی میکنیم و یکی از تشخیص افتراقی هامون مولتیپل میلوما هستش

برگشته به من با یه لحن بد و مخصوص خودش میگه:

مییییپرسی درد دااره یا نهههه؟؟؟؟

خب مریض درد داشته ک رفته گرافی گرفته و ضایعات رو توش دیدیم دیگهههه

همینجوری ک نرفته گرافی بگیره و یه دور اونجا منو شست

نیم ساعت بعدش در حالی ک همچنان تو راهرو ها دنبالشیم و از جواب هامون طبق معمول راضی نبود اومد مثلا راهنماییمون کنه و گفت: یعنی اصصصلا براتون مهم نیس که مریض درررد داااره یااا نهههه؟؟؟؟

حالا اگه من اونجا بهش میگفتم نیم ساعت پیش همینو گفتم و تو منو شستی باز منو میشست و قبول نمیکرد

اخرا یه سوالی پرسید ک اصن الکتروفورز پروتیین های سرم یعنی چی؟؟؟؟

این پسره ی احمق لال نشده ی هم گروهیم برگشت گفت یعنی بررسی پروتیین های زنجیره های هموگلوبین😐😐😐😐😐😐😐😐😐 اینو ک گفت دیگه اتند دیوانه شد رم کرد و گفتش شنبه باز ازتون سوال میپرسم ثای به حالتون اگر بلد نباشین همتونو تجدید بخش میکنم و شوخی ندارم با کسی

قبل این هم دوست دختره همین پسره برگشته میگه توPBS دنبال پلاسما سل ها میگردیم😐😐😐😐😐

حالا من خودمم خیلی درس خون میستم ولی میدونم ک پلاسما سل توی BMA دیده میشه😐😐

یا مثلا خودش داره میگه پروتیین های«سرم»..بعد تو میگی یانی پروتیین های هموگلوبین؟؟؟😐😐 واقعا چی تو ذهنشون میگذره؟؟؟؟؟؟

و من الان بخاطر این تهدید به تجدید بخش خیلی حالم خرابه

ازونورم رزیدنت بخس یه ادم مسخره و به درد نخور بی سواد که اونم به حرفای استاد جو میده و میگه حتما بخونین وگرنه میندازه و شوخی نداره و برین تو بخش بشینین و ازین حرفا

اصن اعصابم به قدری داغونه

ک خب یه مسئله ی دیگه سر بی شخصیت بودن این پسره همگروهیم افتاد که وقتی داشتم میرفتم خلاصه پرونده ی مریض اون رو بنویسم اشک تو چشمام جمع شده بود از میزان عصبی بودن و فشاری ک بهم وارد شده بود

 

الان هم تو جاده م همسر گفت حالم خوب نیس این اخر هفته میخوام ببینمت و قراره امشب رو خونه احمد اقا باشیم(خودش نیست و خونه ش خالیه) 

مثلا دارم میرم ک اونو اروم کنم ولی شدیدا نیاز دارم یکی دیگه خودم رو اروم کنه

کاش اسما رو داشتم پیشم الان... اینجور مواقع خوب بهم قوت قلب میده

چقدر بدم میاد که هم کشیکیم از زیر کار در رو و بنداز باشه

ک خب منم دگ یاد گرفتم و تو اینجور موارد رودربایستی ندارم با کسی

مرتیکه فکر کرده اون هر چی بگه من میگم باشه چشم

 

از سری مکالمات من و دوستام😐😐

ژورنال

ژورنال/once weekly insulin

 

بنظرم موضوع جالبیه  :) 

اینو انتخاب کردم برای جلسه ی ژورنالم که با دکتر نون قراره باشه

البته تاریخشو هنوز تعیین نکردیم

ایشالا ک بتونم خوب پرزنت کنم   :)

 

شنبه کشیک بودم

یه کشیک مسخره!

یه عکس از خودم دارم اول کشیک ساعت 4 عصر

یه عکس دیگه دارم ساعت 12 شب

عکس اول تر و تمیز و خوشگل

عکس دوم درب و داغون و خسته و له  :))) 

به شکل واضحی تو عکسا پیداست  :))

 

اینم یه عکس بمونه یادگاری از پست کشیک و 30 آبان 1400

اولین روز روتیشن هماتو  :)

+به شکل مسخره ای لاغر شدم  :||