دوباره با اسما ذکر خیر خاطرات جراحی بود گفتم بیام بنویسم
این داستان: وقتی من راند شدم :))
شب قبلش کشیک ما بود و ساعت 11 شب ک دگ تقریبا خلوت شده بود میخاستم بگردم خوابگاه و مریضایی ک بعدش میان رو صبح بیام ببینم که دقیقه نود الی بهم پیام داد یه مریض جدید تو بخش جراحی زنان هستش و برو براش شرح حال بذار... منم رفتم دیدم مریض دکتر م هستش ولی خب چون آموزشی نبود خیلی دل ب کار ندادم و با خودم میگفتم اینکه راند نمیشه بذار فقط یچیزی پر کنم بره :))
حالا بیمار کی بود؟؟؟؟ یه پیرزن فوووووق العاده بداخلاق که خیلیم زبر و زرنگ بود و خدا میدونه چقدر اذیتم کرد تو چند روزی ک باهاش بودم 🤦🏻♀️ خلاصه من شرح حال رو نوشتم براش و اسم عمل جراحی gastric pull up رو هم سر همون مریض همون شب از رزیدنت گوگولیمون دانیال جون یاد گرفتم :) فرداشم که یک شنبه خب بعد مورنینگ خیلی شاد و خرم رفتم صبحونه بخورم چون میدونستم مریضی ک به درد راند شدن بخوره ندارم و خیالم راحت بود :)
وقتی برگشتم گفتن راند تو جراحی زنان هستش و خب یکم دلشوره گرفتم
رفتم بالا سر یکی از مریضام که اونروز صبح باید عمل میشد ولی تایم دقیق عملش رو نمیدونستم رفتم دیدم لباس اتاق عمل تنشه خوشال شدم گفتم خب به سلامتی داره میره اتاق عمل پس راند نمیشه :))) که یهو شک به دلم افتاد دوباره رفتم ازش پرسیدم گفتش من همیم الان از اتاق عمل اومدم :))) دیوانه شدم سریع پرونده شو چک کردم کم و کسری نداشته باشه به فنا برم :))) یه مربض دیگه م داشتم اونم رفتم اوکی کردم سریع ولی این پیرزنه رو مطمئن بودم راند نمیشه و بیخیالش بودم و خب راجبش درس هم نخونده بودم خیر سرم گفتم سر وقت میخونم دگ🤦🏻♀️🤦🏻♀️ تا اینکه دکتر ر و دکتر ا(رضا) اومدن... راندهای 1شنبه همیشه با این دو تا اتند بود و ازونایی هستن ک اگه جلوشون سوتی بدی تا آخر عمرت باید بهشون حساب پس بدی و هر دفعه هم ک ببیننت به روت میارن و مسخره میشی و سرزنش میشی و نگاهای تاسف بار و ازین چیزا خلاصه بدبخ میشی :))))
خلاصه عاقا اینا اومدن و از سرپرستار پرسیدن مریض خوب واسه راند چی داریم؟؟؟ که یهو یکیشون انگار جرقه ای تو ذهنش زده شده باشه پرسید: راستی اون مریض دکتر م اومد اینجا بستری شد؟؟؟ حالش چطوره؟؟ چیش شده اصن؟؟؟ دیشب داشت باهام راجبش حرف میزد.... یاااااا خدااااا اینو گفت من قلبم وایساد.... ولی همچنان امیدوار بودم که فقط حالشو بپرسه و نخواد راندش کنه🤦🏻♀️😐
تا اینمه رفتن تو اتاقش دیدنش و گفتن همین بیاد راند بشه و حالا من مث مرغ پر کنده تو بخش دنبال پرونده بودم :)))) خلاصه که پیرزن عزیز رو از اتلقش اوردن تو راهرو که باز تره و همه جا بشیم منم از لا به لای جمعیت پرونده به دست رفتم رفتم جلو... انگار کن صحرای قیامت باشه و منم میخوام جواب پس بدم :))) در این حد دلشوره داشتم :))))
حالااااااا....میرسیم به اولین قسمت هیجان انگیز راند اونروز :)))
استاجرش ک من بودم رفتم جلو 😎
اینترن رو صدا زدن کسی نیومد😶😶
رزیدنت رو صدا زدن کسی نیومد😱😱😱
یعنی من تنها کسی بودم که مریض رو دیده بودم به اضافه ی رزیدنت سال چار ک اونموقع سر راند نبود 😱😱
یا خدا خودم تنهایی باید جواب میدادم ب همه چی :))))
ولی خب اسما میگه اون موقع دکتر ر ی نگاه تحسین آمیز بهت کرد وقتی دید هیشکی این مریضو تحویل نگرفته و فقط تو دیدیش😎(بله دارم پز میدم)
هیچی دیگهههه...اینترن و رزیدنت مریض رو نشناختن همانا و عصبانی شدن اتندااااا همااااننننن😱😱
اینترنای کشیک شب قبل توبیخ شدن
زنگ زد رزیدنت سال چار گفت همین الان بیا جراحی زنان... وقتی اومد گفتش چرا مریض رو به سال پایینی هات معرفی نکردی موقع تحویل شیفت؟؟؟؟؟ اونم توبیخ کردن ولی خب دکتر ن در کل خیلی آدم سرخوشیه و با خنده و مسخره بازی رد کرد مهلکه رو :))))
حالا من تنهایی رفتم جلو😎😁😱
شروع کردم به خوندن شرح حال...رسیدم بهPMH که توش باید سابقه ی بیماری های قبلی بیمار رو بگیم... منم همه چیزو گفتم الا کوله سیستکتومی(برداشتن کیسه صفرا) که اقن مشکلی اصلی بیمار بعد همون عملش شروع شده بود :))) یعنی دکتر ر همونحا یه نیمچه سکته زد گفتش گاستریک پول آپش رو میگی کوله سیستکتومی شو نمیگی؟؟؟؟ 😳🤨
منم اینجوری

شرح حالی ک من خوندم چطور بود؟؟؟ خانومه چند وقت پیش کوله سیستکتومی میکنه و با حال خوب مرخص میشه میره خونه بعد چند روز زرد میشه و میره مطب دکتر و براش درن میذارن و رنگ مدفوعش هم هییییچ مشکلی نداشته و مث همیشه بوده و الانم اومده بستری شده... یچیزی تو همین مایه ها خوندم
بعد شب قبلش من چنننندددد بااارررر و به روش های مختلف ازش راجبه رنگ مدفوعش پرسیده بودم-__-
+مادرجان مدفوعت چه رنگی بود این مدت؟؟؟؟
-معمولی
+معمولی یعنی چه رنگی بود؟؟؟؟
-معمولی دگ
+یعنی قهوه ای بود؟؟؟
-عاره دگ معمولی
+رنگش تغییر نکرده بود نسبت به قبلنا؟؟؟
-نه معمولی بود
+مثلا رنگش تیره نشد؟؟؟ رنگ قیر مثلا؟؟؟؟؟
-نه معمولی بود
اینو داشته باشید راجبه رنگ مدفوع
حالا در مورد زمان شروع زردیش....
+مادرجان بدنت از کی زرد شد؟؟؟
-بعد عملم
+چقدر بعد عملت؟؟؟؟
-یکی دو روز بعدش
+یعنی قبل اینکه مرخص بشی؟؟؟
-عاره
+یعنی وقتی از بیمارستان مرخص شدی پوستت زرد بود؟؟؟
-عاره
+مطمئنی وقتی خونه بودی شروع نشد؟؟؟ بعد ترخیصت ک نبوده؟؟؟
-نه تو بیمارستان بود
+خب اگه تو بیمارستان پوستت زرد شده بود پس چرا مرخصت کرد دکتر؟؟؟
-نمیدونم گفتن خوبی برو
اینم از رنگ پوستش-___-
حالا بعد اینکه من شرح حالم رو با این اوصاف تموم کردم اتند خودش شروع کرد از مریض پرسیدن
حالا جوابایی که به اتند داد:
-رنگ مدفوعم تو این مدت عین قییییررر سیاه شده بود و وقتی مرخص شدم حالم خوب بود دو هفته بعد ترخیصم اینجوری شدم و رفتم مطب دکتر اونم نامه داد برا بستری!!!
یعنیااااااااا...من همش اینجوری بودم


بعد دقیقا با همین چهره برا اتندا توضیح دادم ک باور کنین حرفایی ک ب من گفت کاملا متضاد بود و حتی طرز سوال پرسیدنمم براشون توضیح دادم ک خب فک کنم دیدن همون چهره ی بهت زده م کافی بود که حرفمو باور کنن :)))
آخر سر هم پیرزنه کلی برا اتندمون دعای خیر کرد و ما رو پشمشم حساب نکرد :))) :|||
خلاصه که همین شرح حال گرفتن استاجر و اینکه اینترن و رزیدنت مریض رو نمیشناختن و فقط من بودم و من باعث شد که جلوی دکتر ر یکم ارج و قرب پیدا کنم و منو آدم حساب کنه و یه سوال خیلی تخصصی ازم پرسید و گفتش میدونم سوالش بالاتر از سطح توعه فقط میخوام نظرتو بدونم و ببینم چقدر میتونی راجبش بگی.... منم یه جوابایی دادم ک خب مسلما درست و کامل نبود ولی بدم نبود و خودمم چندتا سوال ک برام پیش اومده بود رو ازش پرسیدم و هر دو از هم راضی بودیم خلاصه :))) اینم بکم ک اتندای جراحی معمولا انقدی که اگرسیو و خشن برخورد میکنن و پتانسیل مسخره کردن و دست انداختنشون زیاده(خصوصا این دو تا اتند) معمولا کسی ازشون سوالی نمیپرسه و به قولی همه فرارین ازشون :))) در حالی ک من خیلی راحت ازش سوالمو پرسیدم و به سوالاش جواب دادم اونم خوشش اومد😎😁
خلاصه که راند تموم شد و داشتیم میومدیم بیرون اسما و یاسمن بهم گفتن راند خیلی خفنی بود و واقعا عالی بودی😎😎😁😁😁(پزززز😁)

اینجا همون رانده ک عکس رو اسما گرفته
آبیه منم...اونی ک کنارمه دکتر ر و اونی ک پشن سیستمه دکتر ا(رضا جون کراش اسما همونی ک قبلا تعریف کردم😁)
+فرداش هم یه کاتکول ریلیز داشتم که اونو ایشالا در یه پست جداگانه میگم ک اونم واسه خودش یه پا صحرای قیامت بود :))))
+یه جمله ای ک میدونم تا آخر عمرم تکراش میکنم....«ولی جراحی خیلی خوب بود»❤
+ادامه مطلب پستی ک همون موقعا در رابطه با همین راند تو تلگرام برا خودم نوشته بودم :) دقت کنین که من چقددررر سر رنگ مدفوع این پیرزن اذیت شدم -___-