همسر اصرار داره ک بچه دار
ولی من دوست ندارم
همینجوریشم تمام کارای خونه با منه پخت و پز شستشو لباسا ظرفا جارو کردن
اقا تو هیچ کاری کمک نمیکنه
میدونم سر کار خسته میشه و مشغله ی زیادش رو درک میکنم ولی منم شاغلم منم بیکار نیستم
این چند وقته همش شیفتای پشت هم،جراحی مامانم و اینور اونور خیلی سختم بوده
از خستگی بیهوش میشدم ولی دم نمیزدم
نمیدونم چزا شغل منو حساب نمیکنه بخوام بهش چیزی بگمم میگه تو قصد دعوا داری یا منت میذاری بخاطر حقوقت یا کار خونه کردنت و ازین حرفا
حوصله ی دعوا کردن باهاشم ندارم
میگه بچه بیاریم من خودم کمک میکنم میگم نباید بهش بگی کمک این وظیفه ی توعه ک از بچه ت نگهداری کنی
حاضری شبا ک گریه میکنی بیدار شی ارومش کنی؟حاضری پوشکش رو عوض کنی؟وقتی اسهال میشه بشوریش؟وقتی تب میکنه پاشویه ش کنی؟ وقتی مریض میشه شب تا صبح بالاسرش بیذار بمونی؟؟
وقتی میریم مهمونی حاضری خودت بجه رو نگخداری و نندازی تو بغل من؟
کارای خونه چی؟
میگه تو منو حیف کردی ک نمیذاری بچه دار شیم
من خودم همینجوریشم دارم با افسردگیم دست و پنجه نرم میکنم،شروع شغلم،این همه کارای خونه حالا دردسرای بارداری و زایمان و بچه داری هم بخواد بهم اضافه بشه مگه من چند تا جون دارم؟؟؟اینجوری خب خودم تباه میشم!!
روزی نیس ک نگران مسئله ای نباشم و تازه دو روز نشده ک از مشکلی رهایی پیدا کردم مسئله ی بچه رو پیش کشیده
چشم نداره ببینه دو روز آرامش ذهنی داشته باشم
خو لامصب حداقل تو یکم تو کارای خونه همکاری داشته باش که من چشمم اب بخوره ک تو بچه داری دست تنها نمیمونم!
مسلما منم ازش انتظار ندارم ک ظهر ساعت 2 بیاد خونه و بشینه ناهار بپزه واسه من و وقتی خودم خونه م خودم اینکارو میکنم ولی روزای تعطیل حداقل یه صبحانه ک میتونه بذاره جلوی من!!
همینکارم نمیکنه
به زووورررر با کلی گفتن پا میشه فقط یه چایی دم میکنه
ظرف ک عمرا بشوره
خونه ک عمرا جارو کنه
این چند وقته میبینه من انقدر سرم شلوغه و حالمم خوب میس دیشب بهم میگه راه پله رو چرا جارو نمیکنی؟؟؟
دلم میخواد سرم رو بزنم به دیوار
ما هنوز یه مسافرت دو نفره نرفتیم از وقتی ازوداج کردیم
دلم میخواست قبل بچه دار شدن حداقل اینکارو بکنیم
یه مسفارت خارج از کشور بریم
باهمدیگه وقت بگذرونیم
ولی از وقتی درسم تموم شده کمتر از قبل با همیم و اینور اونور میریم!!
حالا بچه هم ک بیاد باید هنوز هنوزا دور خوش گذرونی رو خط کشید
خودش روزی چل بار میگه من جوونی نکردم
فکر کردی من جوونی کردم؟؟؟
یجوری میگه انگار من هر روز میرم بیرون ولخرجی و با دوستام قرار میذارم و دورهمی و مسافرت مجردی و اینا
والا منم کمتر از تو درگیر نیستم
همین حرفا رو هم بخوام بهش بزنم میگه تو قصد دعوا داری
خدایا منو بکش راحتم کن