نهرداد پیام داده میگه ام کلثوم فردا ساعت 19 امتحان زبان داره و من میتونم بجاش امتحان بدم؟؟؟
حالا ام کلثوم کیه؟؟؟
دیوار به دبوار خونه چند ماه پیش دقتر قضایی زدن ک رییسش این خانم ام کلثوم هستش
خانم باردار میشه و زایمان میکنه و از مادرشوهر من میخواد ک پسرش رو نگه داره واسش اونم قبول میکنه با وجود مخالفت تمام اعضای خانواده و جلو همه وامیسته و به حرف کسی گوش نمسکنه فقط واسه خاطر ام کلثوم(کلا مادرشوهرم تز فداکاری زیاد برمیداره!)
و این خانم ام کلثوم ب بهونه ی اینکه پسرش تو خونه س وقت و بی وقت و بدون در زدنی چیزی وارد خونه میشه و همه جا رو میگرده!!!!
اصن چیزی ب اسم حریم خصوصی حالیش نیس!!
براش مهم نیس ک ما داریم غذا میخوریم...در حال استراحتیم یا هر چی
کلا تو این مدت تو خونه احساس راحتی نداشتیم اصن
مادرشوهرمم هیچی بهش نمیگفت
پسرا یچی بهش بگن هم بیا و جمعش کن
تا اینکه چند وقت پیش یهو تو خونه حال محمدطاها(پسرش) بد میشه و آمبولانس میاد!!!!
این میگذره و چند روز پیش دوباره محمدطاها بعد تب تشنج میکنه و باز حالش بد میشه
و این میشه ک مادرشوهرم میگه دگ پسرتو نگه نمیدارم!!!
و خب کلا بخاطر این پررو بودن و بیشعوزی ام کلثوم تو این مدت من ازش خوشم نمیاد به هییییچ عنوان -__-
حالا ازم خواسته ک براش امتحان زبان بدم(قبلا چند بار جای مهرداد و میثم و همسر امتحان دادم چون خودشون هیچ سر رشته ای از زبان ندارن حتی کوچکترین چیزی!!!)
از یه ور ازش خوشم نمیاد از اونورم باید حفظ ظاهر کنم و بدبختانه تایم امتحانشم جوری نیس ک بگم اونموقع بیمارستانم😑😑😑😑
هیچی دگ
باید بگم باشه امتحان میدم بجاش😒😒
+برای خونه گرفتن تو رزیدنتی همسر اوکی قطعی نداده ولی گفتش ک اگه میخوای خونه بگیری باید بیای طرح کار کنی تا بتونی پول پیش خونه تو جور کنی
وسط طرح هم میتونم آزمون بدم و برم تخصص
حالا میمونه یچیزی
من تقریبا 1 سال باید برم طرح
و اصصصلا دلم نمیخواد تو این یک سال خونه ی مادرشوهر باشم و راضی کردن همسر واسه اینکه بخاطر یک سال خونه اجاره کنیم سخته
میدونم ک سرش درگیری خواهیم داشت
امروز صبح هم باز حرف از وکالت زد و من گفتم نمیدم.گفتش پسر قپل و قرارامون چی؟قبلا گفتی میدم. منم گفتم خودم تنم سالمه نمیخوام بدم کاری لازم باشه هم خودم انجام میدم
سریع قهر کرد و گوشی رو قطع کرد😐😐 و خب عکس العملش واقعا برام مهم نیستش
تاااازه شم
قبلا بارها گفتم ک من خیلی خیلی ساده بودم و حتی هنوزم هستم و هیچوقت ب کسی شک بدی نمیبردم و نمیبرم😐😐😐 متاسفانه
و سالها قبل تو دوران دوستیمون سر یه شوخی همسر روی برگه آچار نوشت که عاره مثلا من فلانی قول میدم که تمام حقوقم رو به فلانی بدم و تا ذره ی آخرش هیچیش ولسه من نیست و هر چی ک میخواد باید واسش بخرم و ازین چرت و پرتا و بهم گفت زیرشو امضا کنم و انگشت بزنم منم کردم😐😐😐 فوش ندین میدونم خیلی خرم
و فک کنم بعد ازدواج بود ک دیدم هنوزم اون برگه رو داره و تو کیف لپتاپ تو مغازه بود
از اون موقع دنبالشم ک تو ی فرصت مناسب اون برگه رو بگیرم و پاره پوره ش کنم ولی نمیشه و خیلی حرص میخورم بخاطرش
من اونموقع از روی صداقت و ساذگی و دوست داشتنم امضا کردم ولی اون برگه رو هنوزم نگه داشته.. انگار یجور آینده نگری کرده ک یوقت اگ من خواستم ازش جدا بشم بتونه حقوقم رو واسه خودش بگیره!!!! و خب مسلما بهم برخورده
همیشه بهم میگه ک تو حقوق بگیری فلان میکنی و یه دکتر میبینی ازش خوشت میاد و دوست داری باهاش باشی و حتما از هم کلاسیات خوشت میاذ و انننقدر حرفای بدی بهم میزنه ک هر کی جای من بود اصلا باهاش ازدواج نمیکرد چه برسه ب اینکه ازدواج بکنه و بخواد جدا بشه!!!
البته دروغ چرا منم تو یه بازه ای خییلییی به جدایی فکر میکردم چون واقعا با بودن در کنارش داشتم داغون میشدم ولی طی ی اتفاقی فهمیدم ک اولا خانواده م پشتم نیستن و دوما حتی اگر ب حمایت اونا نیاز نداشته باشم و خودم مستقل شم بازم ناراحتی و غم و غصه ی اونا رو چیکار کنم؟؟؟؟؟ این شد ک فعلا انگار جدایی رو از سرم بیرون کردم و ب خودم میگم ک نباید سر مسائل کوچیک(!) جدا بشم!!
الانم میدونم ک بیخود و بی حهت دارم سر اتفاقی ک نیفتاده ذهنم رو مشغول میکنم ولی همیشه برام ناراحت کننده س ک همیشه بخاطر خودش و خانواده ش منو نادیده میگیره و تمام فداکاری ها و گذشت های من انگار هیچه!!!!
تازه شم
به این فکر کردم ک من اگر بخوام خونه بگیرم حداقل ی لباسشویی واسش لازمه و پولم ب ال جی و سامیونگ و بوش و اینا ک نمیرسه!! باید ی ایرانی بخرم. در حالی ک حهیزیه م لباسشویی ال جی م خوبشو گرفتم و اون باید خونه مادرشوهرم بمونه!!!
ناراحت نمیشدم اگر خودم یکی بهترشو میگرفتم ولی خب میدونم ک نمیتونم!!!
+حقوق اینترنی تقریبا1500 شده واسمون انگار!! بیخیال قاشق و ظرف و اینا...
باید جمع کنم حداقل یه لباسشویی یا یخچال ایرانی قابل قبول واسه خودم بخرم
همسر ادعاش خیلی زیاده واسه پول داشتن و دست و دلباز بودن و اینا ولی ب منمه میرسه ی مقدار ته میکشه و همش میناله ک هیچی ندارم!!! ب مادر و پدرشم میرسه منه بدبخت خودم رو میکشم و میگم هیچی واسشون کم نذاریاااا... از هر چیزی چندتا چند تا بگیر یوقت کم نیارن. بهترین چیزا رو براشون بخر و فلان و فلان
البته مادرشوهرمم همینا رو در رابطه با من ب همسر میگه ولی خب.. چه فایده!!
یه بار بهش گفتم میخوام یه کفش خوب بخرم واسه بیمارستان چون خیلی زیاد سر پا هستیم واقعا کمر درد و پا درد میگیرم ث خیلی اذیت میشم... قیامت به پا کرد!!! یعنی واسش مهم نبود ک من جقدر بدن درد میگیرم بخاطر نامناسب بودن کفشم و حاضر نبود 1 تومن خرجم کنه
ولی همیشه میگه هرچی دکتر لازم باشه مادرم رو میبرم و هرچند میلیون ک لازم باشه خرج میکنم تا حالش خوب شه!!!
ازینکه واسه مادرش خرج کنه ناراحت نمیشم. ازینکه واسه من حاضر نیست خرج کنه دلم میشکنه!!!
بخاطر اون کیفم ک 470 خریدم چه قیامتی به پا کرد...
بخاطر چارقدی ک 650 واسم خرید هنوزم منت میذاره و حقیقتا پشیمونم ک چرا گرفتمش...
واسه همینه ک بخاطر رسیدن اینترنی خوشحالم
چون دگ دستم تو جیب خودمه و لازم نیس منتشو بکشم...