دوست عزیزم که چند روز پیش کامنت خصوصی برام گذاشتی ببخشید ک تا الان جوابتو ندادم یکم ک خودمو جمع و جور کنم جوابتو میدم🌹

نامه ی بلند بالایی ک برای همسر نوشتم

بعد اینکه اعتراض کرد که من همش بهت زنگ میزنم و تو همش میخوای منو از سرت باز منی

حق میدم بهش...رفتارم باهاش اصلا خوب نیس

 

 

 

تو حق داری گلم خودمم میدونم این چند وقته برات وقت نذاشتم و اپنطور ک باید و شاید نتونستم بهت محبت کنم

افتادم تو یه دور افسردگی که هنوز نتوستم ازش بیام بیرون 

از وقتی اینترنی شروع شده اونقدرررر فشار روانی روم هست که هیچ جوره نمیتونم برات توضیح بدم چقدر زیاده

از یه ور هر جا میرم 20 نفر آدم بالاتر از خودم هست که هر لحظه منتظرم یکیشون سرم داد بزنه مسخره م کنه بیرونم کنه تحقیرم کنه

حتی پرسنل بیمازستان هم با آدم بد رفتار میکنن

ازونور اونقدر کار میریزن روی سر آدم که هر روز از یه جایی به بعد موقع راه رفتن میلنگم چون یا کمرم درد میکنه یا زانوم یا کف پام

از یه ور دگ اونقدر مریض میاد که باید همزمان حواسم به همشون باشه 

دیشب ک همش زنگ میزدی تو از من گله میکنی چرا درست جوابتو نمیدم ولی نمیدونی که اون لحظه همزمان بالا سر دو تا زن حامله ای بودم که هم باید حواسم به نوار قلب بچه شون باشه هم باید قطره های سرمشون رو بشمارم هم باید همزمان انقباضاتشونو چک کنم که مبادا حال جنین بد بشه و مجبور شه برای سزارین بره و هر کدوم رو که ذره ای خطا کنم حداقل 4نفر آدم سرم داد میزنن جلوی کلی آدم دگ

ازونور شنبه اولین کشیک نورو با من افتاد با اتندی که گروهای قبل میگن مسخره ت میکنه و میگه شما هیچی نیستین و سواد ندارین و ال و بل و باز کلی دعوا شدن دگ

ازونور هی با خودم میگم تو کشیک اگر مریض بدحال اومد چه خاکی تو سرم بریزم چون استاد هم تلفنشو میگن جواب نمیده و اگرم زنگ بزنی دعوات میکنه

شاید نورو واقعا چیزی نباشه شاید بگی خب تهش دعوات میکنه و تموم میشه دگ ولی نمیدونی همین خودش چقدر برای من استرس وارد میکنه 

حرفای مثل این رو اگر به تو بگم هم ک میشینی به عالم و آدم فحش میدی و لعنت میفرستی که این باز ناراحتم میکنه واسه همینم چیزی بهت نمیگم

حتی دوستامم دگ نمیبینم که با اونا حرف بزنم همش خودمم و خودمم و خودم و تنهایی و تنهایی خودم

باز همه اینا واسه یکی دگ شاید هیچ باشه ولی واسه من خیلیه

من هنوز نتونستم با این فضای سنگین اینترنی کنار بیام

ازونورم از تو دورم و دلتنگی تو هم میاد روش و حالمو بدتر میکنه

با تمام وجودم دلم برای بغلت ث دستات و نوازشات و بوسه هات تنگ شده

وقتایی ک بیمارستانم حتی میترسم گوشی دستم بگیرم که مبادا باز سرم داد بزنن

وقتایی هم ک میام خوابگاه از شدت سر درد ختی درست نمیتونم بخوابم... بدن قرص اصن نمیتونم بخوابم

اونقدم خسته م ک حال ندارم حتی بلند شم چیزی بخورم

دیشب تا بیام پاویون شام رو برده بودن و از شدت گرسنگی شکمم رو گرفتم و خوابیدم

اوووونقدر استرس دارم اوووونقدر ذهنم آشفته س ک نمیدونم چیکار کنم

ذهنم به هیچ جا قد نمیده

منظور بدی مسبت به تو ندارم

تو نه مقصری نه اذیتم کردی ولی من ک الان اول اینترنیم هنوز خیلی برام سنگینه

نمیدونم کی قراره به این وضعیت عادت کنم یا چجوری باید باهاش کنار بیام فقط میدونم که خیلی خیلی خیلی زیاد آشفته م

هی میام به خودم انگیزه بدم هی خودمو خوشحال نگه میدارم باز یچیزی پیدا میشه که منو بهم بریزه

ازت انتظار ندارم وضعیت منو درک کنی چون هم تو شرایط من نیستی هم روحیات من و تو فرق داره و من از نظر روحی اندازه ی تو قوی نیستم 

ولی میدونم ک اگر توام تو این شرایط ولم کنی خیلی برام گرون تموم میشه

ازت خواااااهش میکنم یکم بهم فرصت بده بهم فشار نیار که حتما حرف بزنم و حتما بخندم و حتما فلان

بهم نگو تو فلان حرفو نمیزنی فلان کارو نمیکنی تو الی تو بلی

الان تنها چیزی ک نیاز ندارم اینجور حرف هاست

خودتم میدونی از قبل هم آدم کم حرفی هستم و الان تو این وضعیت خیلی برام سختتره ک بخوام حرف بزنم

مشکل از تو میست

مشکل از منم نیست

مشکل این وضعیتیه ک الان هستش و خب من واقعا به همراهیت نیاز دارم ک بتونم طی کنم

میدونم برای توام سخته

نمیدونم دگ چطور میتونم برات توضیح بدم که حرفامو بد برداشت نکنی و چی بگم و چی نگم

 

 

 

پ.ن:

عکس العملش؟؟

NOT BAD

حداقلش قهر نکرد  :))

feeling sad

بیمارستان ک هستم به هر شکلی شده روحیه مو حفظ میکنم ولی وقتی برمیگردم خوابگاه... از هم می پاشم

جهت روحیه دهی به اینترنی که اولین کشیک نوروی گروه با اونه بذارید یکم ازش تعریف کنیم😁

بار دیگر سال2یی دیگر هندوانه زیر بغلمان جا کرد😁

تازه رفته بودم زایشگاه که دکتر ح سال یک منو دید گفت عه خانوم دکتر چه خوب شد خودت اومدی😅🥰

نیم ساعت بعدش دکتر ک سال2 اومد بالا سر مریض که تحت اینداکشن بود گفتش امشب کشیکی؟ پاسخ آمد: بلی

گفتش باز خوبه اینترن خوب داریم امشب این سال یکی ها که هیچی حالیشون نیس خیلی گیجن اعصابمو خرد میکنن شما باشی خوبه😁😁

بعد از من میپرسه اینطور نیس؟؟؟دکتر ح که دگ خیلی پرته هیچی بلد نیس اینترنا بهترن از اون

منم گفتم والا من فقط یک ماهه اینجام(هر سوالی ازم میپرسن همینو میگم🤣) چی بگم والا 

باز گفتش که عاره اینا خیلی گیجن و الن و بلن

منم گفتم هر چی شما بگین😅

باز میگه که شما رزیدنت شدین مث اینا نباشینااا

باز اضافه کرد: البته تو که مث اینا نمیشی(یعنی خوبی،زرنگی😁)

 

خو دگ هندوانه های امروزمونم که جاسازی کردیم و اومدم بوفه یه ایستک با یه تیتاپ و کیک کشمشی زدم بر بدن

با مامان بابام یکم صحبت کردم و الانم حالمون خوبه خداروشکر🥰

 

+واسه کشیک نورو هم کم کم دارم کنار میام و بالاخره ک باید اولین کشیک نورو رو تجربه میکردم

حالا چون این یک نفره س درسته سخته ولی اینجوری بنگریم که آبدیده تر میشم😁 اصن انکال هم مهم نیس کی باشه😁

تهش میخوان دعوا و داد و بیداد کنن دگ😁 اینا رو هم که قبلا تجربه کردم و بالاتر از سیاهی هم رنگی نیست 😁

روتیشنمون با دکتر نون(همون چاقه بداخلاقه) شروع میشه بعدش اون یکی دکتر نون سپس دکتر سین مدیرگروه و آخرشم دکتر ق ی نازنینممممم😍😍😍😍

خوشحالم که با دکتر ق آخر سر هستم و تا اون موقع تجربه کسب میکنم از بخش نورو و جلوش شرمنده نمیشم یوقت😁😁

تازه شم با بقیه اساتید 6روز ولی با دکتر ق جونم 7 روز هستم🥰🥰

اگه اینا لطف خدا که شامل حال من شده نباشه پس چیه؟🥰

گوش جان میسپاریم به اهنگ (تو عزیز دلمی)  از برادر منصور😌😌

قر قر قر

بچه بیاد پایین

قر قر قر

دایره بکش خانوم

قر قر قر

به جلو خم شو خانوم

قر قر قر

 

+مجبورم روحیه مو حفظ کنم دگ نه؟؟

متنفرم از امتحان  -___-

برا لاگ بوک تااازه 31 بیمار وارد کردم  -___-

بعدش دگ ول کردم و به زووور خودمو نشوندم پای درس که یکم بخونم  -___-

ولی اصن جلو نمیره لامصب  -___-

چیه این پزشکی آخه  -___-

چرا نرفتم یه رشته آسونتر؟؟  -___-

چرا همش امتحان میگیرن؟؟؟  -___-

در کمترین حالتش ماهی 2تا امتحان داریم میدیم  -___-

شت شت شت  -___-

باید بگم لعنت بر اون کسی که اولین بار نوشتن لاگ بوک رو مطرح کرد  -____-

اطلاعات100 تا مریض رو باید تا فردا ساعت12 وارد سیستم کنم😑😑😑😑

 

+حالا در کنارش بذار بازم از خوبیام بگم  :)))

طبق معمول زایشگاه بودم  :))

دکتر میم(سال3) اومد اتاق پره اکلامپسی گفتش چارت سولفات این مریض و تخت2 یادتون نره و به نیلوفر ک کنار من بود گفتش برو پرونده ی تخت2رو برام بیار

ازونور فرزاد پرونده رو آورد به من داد منم به دکتر میم دادم اونم عصبانی شد و سرم داد زد مه من پرونده ی تخت 2 رو میخوام چیکار؟؟؟؟ پرونده ی همین مریض رو برام بیار(بد داد زدا سرم) 

منم کاملا مظلوم تر گغتم خب خودتون به بچه ها گفتین تخت 2 و رفتم پرونده ی اون یکی رو بیارم که گفتن تو اتاقه و نمیخواد بیاری

منم رفتم که مثلا پیششون نباشم 

پشت سرم دکتر میم صدام زد و گفت خانم دکتر بیا اینجا 

رفتم و گفتش که من باهات بد حرف زدم و دکتر خ(سال2) گفتش که شما از اینترنای خوب ما هستین

منم گفتم خیلی ممنون لطف دارین شما  :)

ادامه داد که وقتی دکتر خ از یه اینترن تعریف میکنه یعنی اون دگ واقعا خوبه

منم گفتم دکتر خ نظر لطفشونه و نیشم شللل 

 

دکتر میم همونه ک قبلا بهم گفته بود چرا مث ماست وایسادی و کاری نمیکنی و دکتر خ طرفمو کشیده بود

 

+دگ به همسر گفتم که اگر برای رزیدنتی خونه نگیریم و اونم نیاد باهام من ادامه تحصیل نمیدم!!!

فشار روانی خیلی زیاده و میدونم ک اگر پیشم باشه تحملش برام راحت تره

اینم گفتم که به هیچ عنوان نمیخوام استریت بشم و حتما طرح رو برم و بعد برای رزیدنتی اقدام کنم!!

هرچند هنوزم نمیدونم رزیدنتی تو ایران گزینه ی خوبی هست یا نه ولی اینو میدونم ک دوست ندارم عمومی بمونم! 

 

راستش وضعیت رزیدنتی رو ک تو بیمارستان میبینم دلم مبخواد قید ادامه تحصیل رو بزنم

من الان فقط نیو اینترنم و اننقدررر خسته م و انقدر استرس دارم وای به حال و روز رزیدنتا

خییلییی دلم میخواد ادامه تحصیل بدم حتی فوق هم بگیرم ولی حس میکنم تو اون دوران قراره زندگیم به شکل واقعی جهنمی بشه!!

یک حس استرس درونی دارم ک موندم بگم ناشی از چیه

اینکه هنوز واکسن نزدم

اینکه باتری ساعتمو عوض کردم باز بعد دو روز کار نمیکنه و اکر رفتم و فروشنده گفت بخاطر باتری نیس چی؟؟65 تومن پول باتری دادم

اینکه امروز باید بریم بیرون واسه تولد صالحه

اینکه خدا کنه امروز زایشگاه شلوغ نباشه 11تا1 ک تایم منه

اینکه 4شنبه امتحان بهداشت دارم و هیچی نخوندم!

اینکه 5شنبه امتحان زنان دارم و کم خوندم!! 

اینکه تقسیم بندی کشیکای نورو چطور میشه؟؟؟

اینکه کشیکای نورو رو چطور سر کنم؟

اینکه همسر این روزا همش ابراز دل تنگی و نیاز میکنه ولی من اونقدی خسته میشم که هیچ نیازی رو در خودم حس نمیکنم و این برای همسر آزار دهنده س!! 

اینکه تو خوابگاه همش میخوابم

اینکه پروپوزالم رو پیگیری نکردم و وااااقعنم حال پیگیریشو دگ ندارم

اینکه خسته شدم

اینکه هنوز بدنم به شرایط اینترنی عادت نکرده

 

از دیروز همش منتظر بودم یه اتفاق گند و اعصاب خرد کن بیفته و سرپرست خوابگاه زحمتش رو کشید

پست کشیک باشی و وقتی هم ک برمیگردی خوابگاه اینجوری به اعصابت برینن خیلی بده

تا عصر خوابیدم و وقتی بیدار شدم حس میکردم حتی خستگیم بیشتر شده

 

آدمی نیستم که برای کسی بدی و سختی بخوام ولی واسه این خانم میخوام...

دلم میخواد تو زندگیش همونقدی که به روح و روان ما لطمه زد تو این دو سه سال خودش هم آسیب ببینه و در اون لحظات سختش یادش بیفته که چطوری ما رو اذیت کرده...

کشیک عجیبیه!! 

تو تایم ادمیت من که12 تا 2ونیم ظهر بود فقط 2 تا مربض یکیnd یکی cs بستری شد!!!

فقط یدونهvbac علی صبح بستری کرده

غیر اون فکر نکنم چیزی بوده باشه!!

یه فیبروم هم اومده بود ولی نمیدونم تهش چی شد بستری شد یا نه

یه سلیطه هم از یکی از شهرای همسایه اومده بود جوری کولی بازی درآرورد که دکتر نون سال یک که جزو رزیدنتای آرومه چند بار سرش داد کشید و دکتر جیم سال 2 ک خودش جیغ جیغوعه اونو آروم میکرد🤣🤣🤣

اسپکولوم میخواست بذاره یجوری رفتار میکنه انگار میخواد بچه شو بکشه

بعد دکتر بهش گفت برو بالای تخت شورت و شلوارت رو در بیار معاینه ت کنم

میگه من خودم درد دارم نمیتونم خواهرم باید بیاد برام در بیاره😐😐😐

و جالب اینکه خواهرش واقعا اومد براش درآورد😐😐😐

خمار بود زنه...خودش گفت ادیکتم

یعنی فقط باید در صحنه میبودی ک درک کنی چه کولی بازی ای در آورد

تو لیبر 4تا زایمانی خوابیدن اونوقت النا نیم ساعت درگیر این خانوم بود

 

+پس از بیخوابی های دیروز و دیشب و امروز تونسته بودم بخوابم که تقریبا 1 ساعت پیش آیدا زنگ زد بیدارم کرد فکر کرد من prn م🤦🏻‍♀️ تو رو خدا نگاه کنید دگ اول لیستو🤦🏻‍♀️

 

+خییلیییی زیاد دلم نوشابه میخواد ولی بوفه دوره و حوصله مدارم تا اونجا لباس بپوشم برم  :(((

شام هم نخوردم هنوز

آیا بی خوابی و سردردی که الان دارم میتونه به قهوه ای ساعت 6 عصر خوردم ربط داشته باشه؟؟؟   :///

یه امشب ک میتونستم زود بخوابم پس از کلی سردرد و بی خوابی 12ونیم خوابم برده و الان باز بیدار شدم و سردرد گرامی هم که...

oookaayyy then

why is so quite here???

where is NEDA???

where is ASAIESH???

 

#FEELING_LONELY

چقده فرندز خوووبههههه هر قسمتش کلی میخندم باهاش  :))) 

و چقددرررر عاشق راسم مننن

و با اینکه از شخصیت ریچل خوشم نمیاد ولی بنظرم جنیفر آنیستون این نقش رو به بهترین نحو ممکن بازی کرده

 

+چقده قهوه خوووبهههههه

خیلی وقت بود واسه خودم قهوه درست نکرده بودم

 

+چقده اتاقمون سرررردههههه

هوای بیرون خوب و بهاریه ولی اتاق اندازه ی آذر ماه سرده و من تمام لباسای گرمم رو بردم خونه بجز پالتو و کاپشن ک خب دگ در اون حد هم نیست

 

 

از حس و حال پریودی بخوام بگم اینطوره ک با دیدن این عکس اشششککک تو چشمام جمع شد در حالی ک امسال واقعا هیچ حسی به عید ندارم خودم😐

هر خبری ک در مورد واکسن میخونم یه غم به غصه هام اضافه میشه و همش با خودم میگم نکنه واکسن نزده از دنیا برم؟؟؟

میدونی چیه

خب من به واکسن اعتقاد دارم خیلیم زیاد دارم خصوصا تو این شرایطی که کوچکترین برخوردم با آدما روی مرگ و زندگی عزیزانم اثر میذاره و هر روز تو بیمارستان یا خود مریض میاد و پذیرشش میکنیم تو زایشگاه یا مریضش نیاد هم میریم ICU کرونا که توش خانم باردار بستریه!! 

ولی خب واقعا نشد ک تا الان بزنم...اینطور نبوده ک خودم نخوام

خودم میخوام ولی خب وقتی شرایطش هم پیش نیومده دگ من چیکار کنم؟؟؟خصوصا با این خانم واکسیناتور که فوق العاده برخورد بدی داره انگار واکسن رو خودش ساخته!!

هر دفعه هم میگه یا سهمیه نیومده هنوز یا امروز فقط دوز دومی ها رو میزنیم یا امروز فقط واسه دیالیزی ها 10 تا سهمیه دادن

و خب من بشینم باهاش دعوا کنم؟؟؟ یا واقعا همینطوره با خانومه نمیخواد به من واکسن بزنه و خب منم وااااقعا دنبال جر و بحث نیستم و حوصله ندارم هی برم پیش این مسئول و اون مسئول که چرا ب من واکسن نمیزنین؟؟؟؟

یا مثلا فاطمه نون که اونم تا الان نزده چون وقتی بقیه زدن کرونا گرفته بود خییلییی دنبالشه ک بزنه و حرص میخوره و حتما هم اصرار داره ک اسپوتنیک بزنه!!

و به ما گفتن ک واسمون هفته ی بعد سینوفارم میارن

من واقعا فرقی برام نداره ک سینوفارم بزنم یا اسپوتنیک مهم اینه ک برکت نباشه!!

و انقدی ک همسر هی هر روز بهم یادآوری میکنه واکسن رو پرسیدی؟؟چی شد؟؟ حتما بزنا

انگار من از واکسن زدن فراریم

خب اینا ذهنم رو بهم میریزه و اعصابمو خرد میکنه

یجوری بهم القا میکنن انگار دارم از بقیه عقب میمونم!!! 

خب مننننن چیکار کنمممممم

وقتی نمیشه ک بزنم وقتی ندارن ک بهم بزنن من چه غلطی کنم؟؟؟؟

نمیدونم والا

روزگاری داریما... 

 

+عید فطر مبارک

رفتم بیرون باتری ساعتم رو عوض کردم و خب سه تا هم تیشرت خریدم که فقط از یکیش راضیم

یدونه سبز کمرنگ خریدم دور بازوش تنگه(در واقع چون دور بازوب من از حد معمولی گنده تره تنگ میشه-_-) ۶۸تومن

یدونه ابی کمرنگ ساده خریدم بالاش اوکیه قسمت شکمش یکم تنگه با اینکه الان شکم هم ندارم!!! 55 تومن

البته تنگ هم نیس ولی من به آزاد پوشیدن عادت کردم و این برام تنگ حساب میشه  -__-

یدونه ولی سبز خریدم نمیدونم چجور سبزی میگن بهش!! 75 تومن عااالییی اصن انقده خوب و راحته ک حرفای مزخرف فروشنده ش رو شست برد!!

خودم میدونستم این ابی و سبز بالایی جنسشون خیلی خوب نیس ولی فکر نمیکردم سایزشون مسخره باشه!!! ظاهرش اصن اینجوری نشون نمیداد  :((

البته بماند ک موقع خرید هم حالم خوب نبود و صرفا یچیزی فقط خریدم که بتونم زیر روپوش بپوشم!!!

اینی م ازش راضیم هم فقط خوابگاه میپوشم  :)

ای کاش قیمتا انقدر بالا نبود  :(

ترمک بودیم یه تیشرت خوب 12 تومن بود یادمه و خب البته ک همون موقع هم زورم میومد 12 تومن واسه یه تیشرت بدم!!!!!! چون تمام سعیمو میکردم مواظب خرجم باشم ک ب پدر و مادرم فشار نیاد

الان همون تیشرتا شده 70 تومن...

باتری ساعتمم گفتم یچیز خوب بذاره شد 65 که خب 35ی هم داشت من بر حسب تجربه همین 65 رو ترجیح دادم

 

از دیروز هم ک پریود شدم و الان درد داره بخاطر همین یذره راه رفتنم و خب اثر بروفن و هیوسینی ک ظهر خوردم رفته الان اومدم یه استامینوفن 500 خوردم

 

شام چی بخورم؟؟

دغدغه ی چی بخورم خیلی تو خوابگاه بده

کره مربا بخورم یعنی؟؟؟ نمیدونم  :((

آی نید یو مام  :((  ♡

 

این ما بودیییممم وااییییی🤣🤣🤣🤣

اولین مورنینگ اینترنیم اونم تو بخش زنان اونم با یه اتند فوق العاده بد اخلاق🤣🤣🤣🤣

اون هلپ می ها که تو عکس گذاشتم برگرفته از حالت چهره م در اون لحظه هستش🤣🤣🤣🤣

هیچی برا مریض نخونده بودم و جز یه مقداری بقیه شو زل زده بودم🤣🤣🤣🤣

و واااقعاااا همین بووودددد🤣🤣🤣🤣

اتند سوال میپرسید تاااا ما میومدیم دهن باز کنیم رزیدنتا سرشونو تکون میدادن و میگفتن نه نه نه🤣🤣🤣🤣

من بهش فکر میکنم دلم میخواد از خنده غش کنم🤣🤣🤣🤣

 

نمیدونم چرا اخیرا عکس العملم نسبت به هر موقعیتی ک توش دعوا میشم و باهام هصمانه برخورد میکنن خندیدنه🤣🤣🤣🤣

 

اون روزم سال 3 تو ادمیت هی بهم میگه چرا مث ماست وایسادی و کاری نمیکنی من خنده م میگیره🤣🤣🤣

البته بماند ک همه کارامو کردم و سال 2 هم طرف منو گرفت و گفتش این بنده خدا ک جزو اینترن های خوبمونه کاراشو خوب انجام میده🤣🤣🤣

و این وسط من هی باید جلوی خنده مو بگیرم ک سال 3 باز پاچه نگیره و بگه منو مسخره میکنیییی؟؟؟🤣🤣😁😁

 

یه اتفاق خوب دگ😁

امروز ادمیت بودم و شرح حال مریض رو کامل گرفتم رزیدنت سال 1و2 بعدش اومدن 

سال 2 نشست سر جاش بدون اینکه چهره ی منو ببینه و بدونه کیم برگه شرح حالم رو گرفت و خواست از روش بنویسه ک یهو دید این شرح حال مال سال یکش نیس و اونم هنوز ننوشته و برگه ی منو پرت کرد اونور🤣🤣 و با لحن تند و بدی گفت کی نوشته اینوو؟؟؟ 

جواب دادم من نوشتم خانوم دکتر

سرشو آورد بالا با لبخند نگام کرد و گفت از صدات شناختمت😁

و از روی برگه ی من نوشت😁😁

تعریف از خود نباشه اونقدی کارم خوب هستش ک همچین رزیدنت بداخلاقی ک خیلیا ازش خوششون نمیاد منو قبول داره😁😁

البتتتههههه

الان ک یک هفته مونده تازه دارم یچیزایی یاد میگیرم

پره اکلامپسی رو خب بلد شدم

سولفات رو اوکیم

NST اوکی تقریبا

اینداکشن هم همینطور

کاهش پلاکت بارداری نیز

امروزم میخوام یه مقداری بخونم😅

از امتحان پره به اینور دگ دست به کتاب نزدما😅😅

الانم برم برای ساعتم باتری بندازم و اگه شد چند تا تیشرت بخرم برا خودم🥰

چرااااا من انقده خود درگیرممم؟؟؟

رابطمون با رزیدنتای سال یک خوبه و خب صمیمی رفتار میکنیم امروز دکتر عین مورنینگ بود و خب یه مقدار خوب نبود و استرس هم داشت و برگه ی یکی از مریضا رو هم گم کرده بود

بعد مورنینگ م داشتیم با هم میومدیم زایشگاه بهم گفتش که گند زدم و دستام یخ کرده و الان میرم منو دعوا میکنن و خیلی بد میشه

منم دستاشو گرفتم و گفتم اونقدرم بد نبود ک اشکالی نداره بابا تهش میخوان دعوا کنن نمیخوان ک کتک بزنن!! اونقدرام بد نبودی و خودت فکر میکنی ک خیلی بد بوده و اشکالی نداره چیزی نمیشه اینا هم همش میگذره بالاخره

بعد گفتش فلان کارم من باید بکنم میشه کمکم کنی؟؟؟؟ گفتم باشه

بعدا گفتم ک الان دارم میرم استراحت برگشتم کمکتون میکنم گفتش باشه

 

و خب الان ک فکرشو میکنم چقدرررر بد دلداری مییییدممممم  :|||

آخه اینا چی بود ک بهش گفتم؟؟🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️

اصن چی دگ باید میگفتم؟؟؟   :///

چرا من حرف زدن بلد نیستم؟؟؟  -___-

خب به سلامتی مورنینگ زنان هم شدیم🤣🤣🤣🤣

نخونده بودم ولی عوضش یاد گرفتم😁😁

کیس دوقلویی پره اکلامپسی

چهههه کشیک خسته کننده ای بود خدااایاااا🤕🤕🤕

در کمتر از سه ساعت تقریبا 10 تا مریض سزارین بستری شد😐😐😐

چه خبرتونههه؟؟؟چهههههه خبرتوونهههههه؟؟؟؟ 😐😐😐😐

 

یکم یواش تر مردم ما پاره شدیما😐😐😐

خدا رحم کنه تا فردا صبح رو😐😐

وااایییی خدااااا🤣🤣🤣🤣🤣

ادمیت بودم و فووووق العاده شلوغ بود  دکتر خ میگه چرا همش در مهرتو میذاری و برمیداری؟؟؟ 🤣🤣🤣🤣

گفتم چون تو جیبم خیلی گنده میشه و زشت دیده میشه🤣🤣🤣🤣

حالا یبارم من میخوام خز بازی در بیارم به روم بیارینااا🤣🤣🤣🤣

خدا کنه امشب کشیک نباشه و تا یکی دو روز باهاش چشم تو چشم نشم🤣🤣🤣🤣

یک مقدار حرف های زیادی هستش منتها اصن حس نوشتن نیس و نمیدونم چرا انقدر حس خستگی دارم؟؟؟ 

نمیدونم چرا حس میکنم محیطی ک توش هستم انقدر انرژی منفی میده بهم!!

و باید بگم امسال اولین سالیه ک همش با خودم میگم وس چرا ماه رمضون تموم نمیشه؟؟؟ خسته شدم دگ

از اونورم اعتقاداتی ک از بدو تولد در من شکل گرفته هنوز اونقدری هست ک نمیذاره روزه نگیرم!!!

واااقعاااا امسال ماه رمضون برام بد بود

 

+حس میکنم اگر پای پارکینسون در میون نبود به رشته ی زنان هم به عنوان تخصص فکر میکردم!!

البته همچنان ازش متنفرم و علاقه ای بهش ندارم ولی خب...

مطالب خوندنی تو رشته ی زنان خیلی کمتر از داخلیه و خب دروغ چرا...کارت اگر خوب باشه پول خوبی هم داره!!!

 

+نمیدونم این حس خستگی رو چطور میتونم از خودم دور کنم!!!

از دلخوشی های زندگیمون بگم که امروز ظهر ک از بیمارستان برگشتم از خوشحالی و ناباوری خوابم نمیبرد و همش نیشم شل بود!! 

چرا؟؟؟

چون باورم نمیشد که لازم نیس تا فردا صبح اونجا بمونم و کشیک بدم.... باورم نمیشد که سر ظهر تو تخت خودم خوابیده باشم... 

 

دغدغه های ما بدبخت بیچاره ها رو باش....

 

هشتگ های

#از_رزیدنتی_بگو

#من_یک_رزیدنتم

رو توی توییتر بخونید تا بدونیت رزیدنتا و اینترنای بدبخت چی میکشن تو این بیمارستانا...

و چقدر حیف که 99 درصد افراد خارج از رشته ی پزشکی واقعا این شرایط رو درک نمیکنن و بدترین کامنت های ممکن رو میذارن...

 

دیشب اینداکشن داشتیم خانم 18 ساله ک کرونا گرفته

مادرش همراهش بود و دو بار ازم سوال پرسید

اول پرسید دخترم الان چند هفته شه؟؟ گفتم 36

دفعه ی بعدش پرسید انفباط یعنی چی؟؟؟ گفتم اون انقباضه و به همین دردایی ک میگیره ول میکنه میگن انقباض

و هر دو بار یجووووریییی بابت جواب دادنم ازم تشکر کرد که گویی من دخترش و نوه ش رو از مرگ حتمی نجات دادم!!!!

کشیک جالبی نبود از نظرم

4تا مریض تو نوبت من بستری شد و اصصصصصلاااا دلم نمیخواد که مورنینگ بشم

با اینکه کیس های سختی نیستن ولی خب...بازم

سه تا ریپیت 2 هستش که یکی پره اکلامپسیه

یدونه هم سقط با نامه ی پزشکی قانونی با احتمال سندرم نمیدونم چی چی الان یادم نمیاد که دیسپلازی اسکلتاله

این مورد سقط برام جالب بود راستش

خانومه cp مادرزادیه(فلج) که کمر به پایین کلا کار نمیکنه و دستاشم به زوره حرف زدنشم بد نیس

همسرش استئوژنز ایمپرفکتا داره

بعد برام جالب بود که این دو تا با هم ازدواج کردن!!!

واقعا نمیدونم چی بگم!!!البته در مقامی هم نیستم که نظر بدم

رزیدنت گفتش آخه اینا با این وضعشون چرا ازدواج میکنن

تو دلم گفتم خب چرا نکنن؟؟؟؟

ازونورم واقعا نمیدونم و اصنم دلم نمیخواد راحبشون نظر بدم و فقط و فقط برام جالب بود همچین زوجی!!

 

+یه مریض اعصاب خرد کنه دگ هم هستش حتی دلم نخواست نگاه کنم چرا بستری شده اینم والا با این رفتارش انگار یه مشکلات ذهمی ای چیزی داره!!!  رفتارش مث بچه کوچولوها میمونه!!! 

 

حال ندارم بشینم توضیح بدم

بریم ک بخوابیم تا 3ونیم ک پاشم سحری بخورم و 6ونیم هم برم لیبر

عاها راستی

یه مریض کووید هم یه ساعت پیش اومد زایشگاه  -__-

میخوان اینداکشن شروع کنن براش و خب متاسفانه اینترن بدبخت باید سرش فیکس وایسه

خو حداقل بذارین 8 صبح به بعد شروع کنین نامردا  :(((

اینترن بودن و کشیک دادن چقدر زود خسته کننده شد  :///

تازه کشیک پنجممه و واقعا دگ حوصله ی کشیک رو ندارم

البته وقتی تو زایشگاهم یا ادمیت یا مشغول کاری هستم متوجه نمیشم ولی همینکه میرم پاویون بیزون اومدن ازش برام خود خود خودهههه عذااابههههه

یا مثلا ایندفعه روز قبل کشیک دلم میخواست گریه کنم انقدی که سختم بود بیمارستان اومدن

حالا با همین فرمون حساب کن که از شنبه بخش ها هم شروع میشه و شنبه صبح امتحان هم دارم!!

خیر سرشون امتحان ورود به بخشه🤦🏻‍♀️

حالا واسه من ورود به بخش شاااید بشه ولی واسه بچه های دگ ک از فروردین اومدن آیا؟؟؟؟    :||

خانوم جوون زایمان کرده و داره از زایشگاه همراه بچه ش میره بیرون و شوهرشم بیرون منتظرشه و واااااییی که چقدر چشماش داره میخنده و خوشحالههههه   :)

اینم از افطاری ای ک انقدع واسش زحمت کشبدم و تهش شد فقط همین  ://

ظاهرش اونقدر جالب نشد ولی مزه ش خوب بود و راضیم   :) 

خصوصا که بخاطر قلقلی ها یه ته مزه ی کوبیده مادرپز مانندی هم میداد   ^^

من روغن زیاد نریختم ولی خب چرخ کرده م همراه چربی بود و این شد ک ته قابلمه یکم روغن جمع شده

زیاد اومده و باقیشو میذارم واسه سحر بخورم  :)

تنها چیزی ک کم داشت این بود ک فلفل سیاه تموم کردیم و فقط نمک زدم بهش و فلفل دلمه هم سبز سرحال پیدا نکردم یه نارنجی کوچولو گرفتم

 

الانم انقده خوردم ک ناااااای تکون خوردن ندارم و کااااششش که فردا کشیک نبودم و میتونستم بخوابم  :((

تازه شنبه هم یه امتحان دارم و هیییچییییییی نخوندم و از همین شنبه هم باز بخش ها باز میشن  :((((((((  و 2شنبه ی هفته ی بعد بااااااز کشیکم خداااااا   :((((

 

تااززههه

امشب باید حموم هم برم که فردا موهام چرب نباشه دارم میرم بیمارستان  :((

کاش حداقل امروز رو میتونستم بخوابم  :(((((

خیییلییییی خوابم بهم خورده

تیکه تیکه شده

کم شده

به سختی خوابم میبره

خوابای آشفته میبینم

ازینورم ک ماه رمضونم هست و حداقل نمیشه تغذیه ی درست حسابی داشت

کلللا بهم ریختم

داغونم آقا داغون

 

حالا من با زنان میتونم بسازم 

ولی اماااان از نورو که ماه بعده😭😭😭

نمیدونم چند تا کشیک در ماهه ولی تا جایی ک میدونم کشیکاش تک نفره س و الانشم وقتی بیمارستانم و میبینم که هی زرت زرت وقت و بی وقت پیج میکنن اییینترنهه نورولوژییی بخشههه فلاااننننن

اصن یه جون از جونام کم میشه هر دفعه ک پیج میکنن چون عاقبت خودمه و دور نیست و باز چیزی ک بدتر میکنه قضیه رو اینکه گروه ما تکی میره نورو در حالی ک بقیه ماه ها دو تا گروه میره اکثرا یعنی تعداد ما نصف بقیه میشه تو نورو😭😭😭😭

دلم میخواد زاااررر بزنم وقتی بهش فکر میکنم و میخوام سعیمو کنم خودم نماینده ی نورو بشم ک کشیکای خودمو بندازم با دکتر ق ی نازنینم که خوش اخلاقه  :(((

چون طبق شنیده ها اکثر اساتید نورو ازینکه تو کشیک بهشون زنگ بزنی و سوال بپرسی ناراحت  عصبانی میشن و فکر میکنن ما باید بتونیم تنهایی همه چیزو منیج کنیم  :(((((((((

خو لااااامصب منه اینترن بدبخت که تو استاجری هم چیز خاصی بهمون یاد ندادین چطوووری میتونم در حد توعه متخصص که اندازه ی عمر من تجربه داری تو این کار نظر بدم واسه مریض؟؟؟😭😭😭😭😭