قبلا گفتم ک چقدر دوستامو دوست دارم و یه بارم ازینکه یاسمن بغلم کرد و گفت دلم برات تنگ شده بود گفتم

حالا پیامای امشب قلبمو ذوب کرده از خوشحالی

یکی از زیبا ترین احساسات برای من اینه ک بدونم کسی دلش برام تنگ شده خیلی جدی

یاسمن ک اینجوری از اومدنم ذوق کرد و حتی چند روز قبل پیام داد ک ببینه کی میتونم بیام

فاطمه که اونم دعوت کرده ک برم پیشش

خوشحالم❤

بهترین

بهترین دوستت دارمی که تا حالا شنیدم؟؟؟

 

تو اوج مستی و خنده و در حال رقصیدن وقتی سرم گیج رفت و داشتم میفتادم اسما از پشت محکم بغلم کرد و نگهم داشت و دم گوشم گفت: من خیلی دوستت دارما... اینو همیشه یادت باشه

 

از سری مکالمات من و دوستام😐😐

با زهرا و یاسمن و اسما رفتیم بیرون اون بالا و خب نگم از بارون قشنگی که میبارید  :)

با اینکه تمام وجودمون خیس شد ولی واقعا چسبید  :)

 

دوست پسر یاسمن اسمش امیرحسینه و سال بالاییمونه و خب اینم نگم که امیرحسین از همون اول از کراش های من بوده😁😁🤣🤣🤣🤣 و من هر دفعه میبینمش از خجالت آااااببب میشممم🤣🤣 چون هم کراشمه هم دوست پسر یاسمنه هم خیلی خوشحالم که اینا با همن و خیلیییی بهم میان😁😁

 

فردا همسر میاد....برای 4 بعداز ظهر نوبت دکتر ریه گرفتم... خدا کنه یه خیری داشته باشه و سرفه هاش بهتر بشه  :(

 

لاک جدید خریدممم  ^____^ خیلی خشنگه  :))

 

از شنبه حضوری میشیم  :))  خدا بخیر کنه مورنینگ ها و راندهای حضوری رو  :)))  بریم که اماده بشیم برای خاطره سازی  ^_^

واااییییی خدااااا🤣🤣🤣 امروز سر مورنینگ دکتر عین از دانیال گوگولی(رزیدنت سال3) عزیزم میپرسه که درد احشایی کیسه صفرا رو کدوم عصب منتقل میکنه؟؟؟  اونم میگه یعنی چی که کدوم عصب منتقل میکنه؟؟؟  🤣🤣🤣🤣 جرررر خوردم من اینور  :)))  عاشق این درس نخوندناشم  :)))   البته ک کسی نتونست جواب بده و اخر سر بازم از رسول عزیزم که الان رزیدنت ارشده پرسیدن و اونم تقریبا جواب داد....  چقققدررررر این پسر گله اخه  :)   بچه م هر سوالی میپرسن بلده  :))) 

 

کشیک قبلی یه بیمار dehiscence  اومد(خودتون برین سرچ کنین یعنی چی)  دانیالم انکال بود شب اومده دیدمش پرسیدم برای مورنینگ کدوم مریضو مارک میکنی؟؟  میپرسه چه مریضایی داشتین؟؟  تا گفتم dehiscence  یهو پنیک کرد گفت مریض دکتر الفه؟؟؟   گفتم نمیدونم  :)   پرسید خانومه یا آقاس؟؟   باز گفتم نمیدونم  :)))   پرسید دهیسنس کجاست؟؟  اینو میدونستم😁 قبلا هرنی اومبلیکال بوده و عمل شده 11م ترخیص شده

بدو رفت از سال یک پرسید دهیسنس داشتیم؟؟ مریض دکتر الفه؟؟؟  گفتش نه مریض دکتر عین هستش

دانیالم میگه: خدارو شکررر....اگه مریض دکتر الف دهیسنس میشد هممونو دهیسنس میکرد🤣🤣🤣🤣🤣 من جرررر خوردم از خنده🤣🤣🤣🤣 بعد پرسید سر عملش کیا بودن؟؟ که خب رسول بوده و اون رزیدنت سال 2 نچسب و خودشیرین پندار

الان این عکس یه دهیسنسه برای مثال

 

کشیک قبلی یدونه هم بیمار ترومایی اسپلنکتومی داشتیم که اسما و یاسمن رفتن سر عملش

اسما تعریف میکنه که وسط عمل دکتر خ اومده و به دانیال و رسثل که مشغول بودن گفته کمک میخواین بیام؟یا من برم؟؟ دانیالم گفته نه شما برین خودمون اوکیش میکنیم

و خب من به این فکر کردم که واقعااا چقدر خفن و چقدر جالبه که یه نفر از شروع رزیدنتی سال یک که چیزی بلد نیس میرسه به آخر سال 3یی که به اتندش میگه شما برو خودم اوکی میکنم....بنظرم واقعا خفنه اینقدر پیشرفت

و خب هممون میدونم ک دانیال بچه ی درس خونی نیس  :)))  منم سر عمل تا حالا باهاش نبودم ولی اسما ک رفته میگه واقعا دستش خوبه و حساسیت به خرج میده سر عمل

سر همین اسپلنکتومی به رسول گفته تو رو خدا بذار یبار دیگه نگاش کنم  :)) عزییززممم چقده گوگولیه اخه این پسر ^___^ لحن حرف زدنش رو تصور میکنم موقع این ذوق بچه مو میکنم  :)) 

بذار اصن رونمایی کنم ازش

 

این مشکیه دانیال جونه  ^___^

بخاطر زاویه یدوزبین یجوری افتاده😅

ابی اولی دکتر هادی سال2🥰 و ابی اونوری هم دکتر میم اتند تازه و نچسب  -__-

 

وقتی به این فکر میکنم که یه روزی اسما هم مهاجرت میکنه و میره واقعا قلبم به درد میاد...

خیلی تنها میشم وقتایی که پیشم نیس!! چه برسه که بخواد بره کشور خارجی

 

البته خودش میگه معلوم نیس برم یا نه منم میگم تو خری که نمیری!!!(داداشش اونوره)

هر آدمی تو زندگیش فرشته های نجات داره

برای من یکیش مسلما «اسما» هستش 

چقدر حرف زدن باهاش حالمو خوب میکنه

چقدر خوب منو میفهمه

چقدر خوب میدونه باید چی بهم بگه

خبببب اینکه یکی حرفاتو شرایطتو وضعیت رو درک کنه بدون اینمه در صحنه بوده باشه خیلی خوبه

اسما از کشیکش برگشت و اتفاقات امروز رو براش تعریف کردم و چقدرررر که اروم تر شدم

میگه خودت که اون آدم عقده ای رو میشناسی چرا بخاطرش خودت رو ناراحت میکنی؟؟

اتفاقا تو توی قلب و نورو خیلیم خوب بلدی

چقدر خوبه یکی بهم قوت قلب بده❤

+برگردیم به تفریح سالم فرندز بینی  ^___^

+بخاطر اینکه لینکش رو از یه سایت فیلتر شده گرفتم با سرعت منفی بی نهایت داره دانلود میشه  -__-  بعد از یک ساعت الان یک قسمت دانلود شد  -___-

 

جای همگی خالی با صالحه رفتیم بیرون🥰

از صبح اونقدی دلم گرفته بود ک قلبم درد میکرد ک بعد از ظهر صالحه گفت هوا چقدر خوبه..  جون میده واسه بیرون رفتن

گفتم بریم؟گفت باشه. واین شد ک آماده شدیم و زدیم بیرون

اسما هم چون به زهرا قول بیرون رفتن داده بود نتونست با ما بیاد

اولش با تاکسی رفتیم بالا جلو شهربازی پیاده شدیم و سکم پیاده روی کردیم بعدش دور زدیم و اومدیم پایین یکم بالاتر از شهر بازی رفتیم از یکی از دکه ها چیپس و پفک و انا خریدیم و اومدیم پایین تر تو سایت ورزش نشستیم روی این ستون های سیمانی که کنار جوب! واسه نشستن گذاشتن😁

 

خوردیم و تموم شد و نشسته بودیم حرف میزدیم

و از اونجایی ک کل چراغای بلوار رو خاموش مرده لودن منطقه کلا خیلی تاریک بود و عکس هم ک میخواستیم بگیریم چهره هامون خیلی مشخص نبود...

صالحه گوشیشو در آورد ک باز عکس بگیره همینکه خواست بگیره یه ماشین(راننده پسر جوون) اومد دقیقا روبروی ما پارک کرد و با نور ماشینش یهو چهره هامون نورانی شد و ما خوشحال پ شنگول خواستیم عکس بگیریم 🤣🤣🤣 تا اومدیم بگیریم یارو چراغاشو خاموش کرد و صالحه هم با خنده ولی آروم گفت حالا یلحظه خاموش نمیکردی داداش🤣🤣🤣 عاقا پسره شنید و چراغارو روشن کرد و با دستش اشاره کرد عکس بگیرین🤣🤣🤣 واایییییی من  و صالحه جررررر خوردیم از خنده🤣🤣🤣 سریع یه عکس گرفتیم و تشکر کردیم🤣🤣🤣🤣

و خب این عکس رو همیشه نگه میدارم...ازون عکساست برام که پشت سرش یه خاطره س😁😍🤗

این عکس رو هم همونجا صالحه از من گرفت🥰

 

یکم بعد ک دیدیم خیلی دگ داره سرد میشه پیاده اومدیم پایین پیاده تاااا ک خسته شدیم و گفتیم تاکسی سوار شیم

از خیابون خواستیم رد شیم رفتیم بالای پل و اونجا هم عکسای خوشگل گرفتیم🥰🥰

 

بعدشم تا میدون با تاکسی اومدیم و یه ذرت مکزیکی هم اونجا زدیم و اومدیم خوابگاه🥰🥰

نگهبان هم امشب مهربون شده بود و با یکم منت واسمون تاخیر نزد😅😅

عهههه راستیییی

قبل قسمت پل رفتیم داخل یه پاساژی...یکی از مغازه ها آف زده بود یه بلوز آستین بلند صورتی خوشگل ازش گرفتم65 تومن🥰🥰🥰 خیلی خوشگله 🥰🥰

یه تاپ داشت انننقده جنسش خوب بووودددد🤤🤤🤤🤤 ولی نخریدیم😕😕 68 تومن بود امشب زورم اومد خرج کنم😕😕 ولی به صالحه گفتم اگر باز رفت اونجا واسم بخرتش😌

در کنارش وارد مغازه ای شدیم ک تا به الان لاکچری ترین مغازه ای بوده ک ب عمرم دیدم🤣🤣🤣

یه بافت بود خوشششگللللل🤤🤤700 هزار تومن😐😐😐 البته من اعتقاد داشتم منظورش 70 هزار تومنه و ب ریال نوشته😅😅😁 ارزونترین جنسی ک توش دیدم49 هزار تومن بود😐😐😐

لاااامصب خیلی گرون بود ولی جنساشم خداااییی عالی بود🤤🤤

 

در کل امشب شب خیلی خوبی بود😍🤗

عروسی فیبی(اسپویل)

 او مای گاااددد(با لحن ریچل)🥺🥺🥺

باورم نمیشه فیبی عروسی کرد🥺🥺

تو کل این سریال 2 جاش گریه کردم

اولی وقتی چندلر از مانیکا خواستگاری میکنه

دومیشم عروسی فیبی و مایک

تولد اسما

فردا تولد اسماست و خب ما امشب رفتیم بیرون

کادوشو قبلا با صالحه باهم یه فرنچ خریدیم و دادیم بهش  :) 

و تصمیم داشتیم روز تولدش کیک بخریم ک دیدیم امروز مناسبه و مثلااااا سورپرایز طور بردیمش بیرون به بهونه ی چایی  :))) 

ولی نامرد وقتی داشتم با ثمین و نسا حرف میزدم ک اونام بیان صدامو شنیده  :)))

بعد دم در خوابگاه نسا وایساده بود ک با آقای کریمی بیان(راننده ی خوابگاه) ما رو دید گفتش منتظر فاطمه م  و خلاصه خیلی ضایع بودیم  :)))

بعدشم که کلی منتظر تاکسی موندیم ولی لامصب چیزی نیومد در نتیجه تو زمانی که اسما برگشت شالشو عوض کنه با صالحه رفتیم به شاخه گل براش خریدیم و با اسنپ اومدیم شیرینی فروشی یه کیک اول قیمت کردیم گفت96 تومن یا خداااا... ی کیک دگ گرفتیم ک هم سایزش خوب بود هم خداروشکر طعمش قناذیشم معروفه و در کل خوبه... شمع و لیوان و پیش دستی هم خریدیم و رفتیم جلوی یه رستوران مه الان دگ بسته ولی صندلی های چوبی که بیرون درست کرده بود هنوز هستن و تو دل شب نشستیم اونجا ثمین و نسا هم اومدن و وااااایییی که چقدددرررر خوش گذشتتتت

چقدرررر خندیدیم

دلم برای جمع 5نفره مون تنگ شده بود

آخرین باری که انقدر زیاد بهم خوش گذشت رو یادم نمیاد و واقعا شب خوبی بود برام

هررررچندددد وقتی داشتیم میدویدیم یهو رگ پام دقیقا محل اتصال ران ب باتوک گرفت و رگ ب رگ شد و وااییییی که داشتم جون میدادم و جیغ میزدم همش  :)))  بچه ها میگن بینش آخ پام هم بگو ملت دارن رد میشن فکر بد نکنن  :)) و تنها چیزی که هممون ب ذهنمون اومد جیغ و دادهای موقع زایمان بودش  :)))  ولی خیلی سر و صدا کردم و درد خیلییییی وحشتناکی بود که جووووونم در اومد باهاش اصن  :)))

تهشم ثمین و نسا عجله داشتن زودتر با تاکسی برگشتن ما سه تا هم یکم پیاده روی کردیم بقیه مسیرو دگ با تاکسی اومدیم خیلی خسته شده بودیم

 

اصلا حوصله ی نوشتن ندارم الان و فقط خواستم که امشب برام ثبت بشه چون خیلی خیلی خیلی بهم خوش گذشت و خوشحالم که همچین دوستای خوبی دارم که فازشونم با من میخونه و خدا رو شکر میکنم بابت داشتنشون

خوف

یه زمانی اسما یه کانال تلگرامی داشت ک خب ماها هم توش بودیم بعدش دگ کانال رو فک کنم حذف کرد چی شد خلاصه ما ازش اومدیم بیرون... همون موقعا منم یه کانال داشتم (هنوزم دارمش)  که گاهی اوقات توش مینوشتم و خب غیر خودم کسی توش نبود و نیس و یه پیام از کانال اسوا فوروارد کرده بودم که الان که داشتم پیامای قدیمی کانالم رو میخوندم رسیدم به اون پیام فوروارد شده و زدم روش یهو دیدم یه کانال آورد با 11 تا ممبر!!  یه چند تا پیامشو خوندم که فهمیدم نوشته های اسماست و سریع اومدم بیرون😰 چون یادم اومد گفته بود یجایی رو دارم ک برام خودم توش مینویسم و واقعا دلم نمیخواست به حریم خصوصی ش تجاوز کنم😰 هنوزم قلبم داره میزنه😰 حس گناهکار بودن دارم  ://

نمیدونم بهش بگم آدرس کانالش رو عوض کنه یا نه  :/  چون غیر منم ممکنه هنوز کسایی آدرسش رو داشته باشن🙄

 

Smelly cat, Smelly cat, What are they feeding you??😸😸

خرید تراپی

خبببب

شنبه شد و با بچه ها رفتیم خرید تراپی ک استرس امتحانها رو بشوره ببره😁

جاتون خاالییی

اول رفتیم اون دو تا مجتمع شبیه هم طرفای خوابگاه نیم تنه های نایکی شبیه هم با رنگای متفاوت خریدیم😍😍 من سرخابی صالحه آبی آسمونی و اسما سفید🥰🥰

یه دامن توری خوشششگلل هم خریدم😍😍انقده نازههه🥰🥰

من کلا عشق دامنم😅😁

بعدشم رفتیم یجای جدید برای خربد امتحان کنیم یه مغازه رفتیم جنساش فوووووق العاده بود ولی خیلیم گرون بود لاااامصب  >_<

من ی شورتک خریدم صالحه شلوار و اسما هم ست تاپ شورتک🥰🥰

خیلیم عالی🥰🥰

بعدشم جاتون خالی رفتیم ایس پک خوردیم🥰

 

سایز متوسطش خیلی بزرگه یادم باشه ازین به بعد کوچیکشو بگیرم😅

من و اسما اولش نی رو برعکس کذاشته بودیم(تو عکس مشخصه) هی هررررچییی ساکشن میکردیم چیزی نمیومد بالا لامصب🤣🤣🤣 نیم ساعت زور زدیم تهش کشف کردیم ک باید نی رو اونوری بذاریم🤣🤣🤣

بعدشم ک با اسنپ خسته و داغون اومدیم سر کوچه پیاده شدیم رفتیم سوپر مارکتی😊

قرار شد ازین به بعد ماست های متفاوتی امتحان کنیم😅 جون تا الان همیشه یکی مدل بیشتر امتحان نکرده بودیم😅 برای شروع ماست قفقازی گرفتم🙄 ایشالا ک خوبه😊

 

خدایا شکرت🌱

 

فردا نوشت: 

وقتی نشسته بودیم تو پیاده رو ک ایس پکامون رو بخوریم یه آقاهه  بود داشت ساز میزد جلو ما انقدی ک از سازش خوشم اومد و به دلم نشست رفتم بهش پول دادم😊 و از این کارم حس خیلی فوق العاده ای گرفتم😊

 

واااییی چرا یادم رفت اینو بگمممم😆😆

همچنان ک باز مشغول خوردن بودیم یه پسره اونورتر رو یه سکو وایساده بود زللللل زده بود به ما سه تا😆😆 ما هم که معمولا خیلی سرخوش هستیو صدای خنده هامون تا هفت خیابون اونورتر میرسید😆😆(واقعا دلیلی نمیبینیم که بخوایم صدای خنده هامون رو مخفی کنیم😊)

هیچی دگ ما که متوجه شدیم ایم پسره زل زده به ما یهوووو منفجرررر شدیم🤣🤣🤣🤣 نمیدونم چرا انقدر بی جنبه ایم😅😅🤣🤣

هر چی به اسما و صالحه اصرار کردم برم شماره شو بگیرم براشون قبول نکردن😅😅 آخرشم پسره خجالت کشید رفت تو مغازه ش😅😅

عاشق خیابون گردی با دوستامم😊😊🥰🥰

ادامه نوشته