از اونجایی ک کلا آدم مرض داری هستم هر چی به تایم رفتن ب خونه نزدیکتر میشم دلم نمیخواد برم خونه😐😐 و حس میکنم اصن دلتنگ همسر نیستم😐😐 بیشتر بخاطر شکمم میخام برم خونه تا بخاطر همسر😐😐

چرا من اینجوریم؟؟😐😐 چرا احساساتم ثبات نداره؟؟؟😐😐

pms ک نیستم😐😐

اصن حس بودن کنار همسر نیس خصوصا الان😐😐

 

+من روی رعایت ادب و احترام و آداب صحبت کردن حتی با کوچکتر از خودم خیلی حساسم و کلماتی که توی ی گفتگپ استفاده میشه بنظر من خیلی خیلی مهمه... یجوری روی رعایت ادب حساسم ک خودمم اذیت میشم گاهی... 

یا مثلا شوخی های +18 که بماند من حتی شوخی +12 هم نمیکنم و حس میکنم نشانه ی بی شخصیتی و بی فرهنگی هستش... نه اینکه دلم بخواد بگم و ریا باشه و ادا در بیارمااا... نه.. واقعا خوشم نمیاد از شوخی های نابجا(نگاه نکنید اینجا راحت حرف میزنما...تو واقعیت خیلی موجود حساسی هستم!!)

حالا همسر کاااااملا نقطه ی مقابل منه😐😐

میدونم منم یکم غیر عادیم چون وقتی میبینم همسر با دوست خودش مثلا شوخی +18 میکنه من از هم می پاشم و کلا روانی میشم😐😐

یا مثلا فوش های زشت که من حتی زبونم نمیچرخه بگم و تااااازه بعد 5 سال دوستی با اسما و صالحه ک اینام مث خودم هستن یه چندباری پیششون گفتم چسناله😐😐

در حالی ک همسر ماشالا هرچقدر من مثبتم اون جبران میکنه😐😐

متاسفانه تربیت خانوادگیش اینطوره و من بیشتر از خودش مادرش رو سر این قضیه مقصر میدونم و خیلی بابتش اذیت میشم...ولی باز سعی میکنم خودم رو کنترل کنم و خیلی بهش گیر ندم ک اونم موضع نگیره... تنها دفاعش از خودش اینه ک من پیش هنه اینطور حرف نمیزنم و فقط تو جمع خانواده و دوستان صمیمی... 

خب اخه غیر ازین تو چه جمع دگ ای هستی ک بخای بگی؟؟ 😐😐 

دارم تلاش میکنم که آسته و پیوسته روش اثر بذارم...گاهی فکر میکنم یه تغییراتی دارم توش میبینم گاهیم فکر میکنم نرود میخ آهنین در سنگ... نمیدونم والا

 

+راه چاره برای پوست چرب چیه؟؟  :(((

هرچقدر صورتم رو با شوینده میشورم بازم چربه:(((

از خواب ک بیدار میشم یا از بیمارستان ک میام صورتم اوووونقدی چربه ک قشنگ برق میزنه و دست میزنم روغنیه  :(((  خیلیییییی بدم میاااادددددد  -___-

ماسک هم ک میزنم بدتر میشه  -__-