بعد امتحان اومدم اسنک درست کردم هم ناهار خودم بشه هم شام واسه همسر

نمیدونم چرا دک از پنیرش خوشم نمیاد

کاش کلا پنیر نمیزدم بهش اصن خوشم نیومد از مزه ش  -_-

الانم تا ساعت 5 وقت دارم بشینم یکم قلب بخونم

بعدش برم حموم

6 وقت لیزر دارم

تا بیام بیرون 6 ونیم ک حتما میشه

بعدش دگ کم کم همسر میرسه

تا برسیم خونه حتما نصفه شب میشه

فرصت نمیشه مانتو شلوار بخرم

خیلی خوابم میاد

هم پریشب دیر خوابیدم

هم دیشب فقط 2 ساعت خوابیدم

ای کاش فردا کنفرانس نداشتم واقعا  :(  واقعا بدنم کشش نداره دگ

در عین اینکه گشنه مه یه حس سیری بدی هم دارم ک نمیذاره چیزی بخورم

فردا عروسی دختر عمه س

ب بهونه ی کنفرانس نمیرم و بجاش شب میرم پیش عمه تبریک میگم و برمیگردم

 

+احتمالا تا یه ماه دگ عروسی میثم باشه... کاش اونقدر زبونش تلخ نبود و میتونستم برای ازدواجش خوشحال باشم ولی نیستم