عاقا با اسما رفتم بیرون

خیلی وقت بود ک میخواستم شلوار بخرم از تابستون شاید ولی اصن موقعیتش پیش نمیومد

چون من شلوار راسته میپوشم و خب شلوار راسته دگ ب آسونی پیدا نمیشه الان و هر مغازه از بری میگه فقط جذب داریم  :|||

این شد ک امروز دل و زدم به دریا و با اسما ک میخواست بره واسه بوفه هایلایتر و اینا بخره منم رفتم بیرون و اون قسمتی از شهر رفتم ک قیمتاش شاااید مناسبتر باشه!! بازار امام

یه لی گرفتم آبی 180 تومن ک خب باید خواسم باشه چاق نشم وگرنه توش جا نمیشم😅😅

یدونه هم برای اولین بار پارچه ای مشکی خریدم که فوووووق العاده راحتم توش🥺🥺 اصن انقدی ک راحته میشه ب عنوان شلوار راحتی ازش استفاده کرد🥺🥺 از جینمم نرک تر و نازک تره ولی خب  ایستشم خوبه و در کل دوستش دارم🥰🥰 اینو 165 خریدم🥰🥰

هیچی دگ

فقط همینا رو خریدم و بسیییییی خوشحالم😁😁😁

تو راه هم رفتم شیرین عسل 300 گرفتم از شملات مورد علاقه ی همسر خریدم🥰🥰🥰🥰

قربون شوهر گلی خودم برم من انقده دلم براش تنگ شده🥰🥰

اونم مشخص دلش تنگ شده هاااا  :)))  اصن از طرز حرف زدنش مشخصه  :)))  به شکل عجیبی مهربون میشه باهام و نرم حرف میزنه  :))))

البته اینکه دیشب بهش هشدار دادم منسم نزدیکه هم بی تاثیر نیست  :)))

در کل خودم بهش هشدار میدم و میگم ک من این روزا خیلی نرمال نیستم و تو خودت مواظب باش دگ😁😁

 

امروز یهویی هوا گرم شد🙄🙄 ظهر ک ما رفتیم بیرون ک حتی گرم بود اصن😶😶🙄 الان ولی یکم خنک تر شده به نسبت🙄

 

+گفته بودم ک همسر با خونه گرفتن تو رزیدنتی مخالفه و میگه باسد خوابگاه باشی و خب منم قبول کرده بودم

حدیدا فهمیدم ک دانشگاهمون ب رزیدنتا خوابگاه نمیده

به همسر گفتم ک عاره همچین قانونی دارن اینا و فلان

یلحظه خواست موضع بگیره ک عاره خونه بگیری اصن امنیت نداری و من مخالفم و فلان و فلان

ک خب در کمال آرامش گفتم عزیزم منم ک قبول کرده بودم خونه نگیرم الانم نمیگم ک ختما باید بگیرم یا همچین چیزی.فقط دارم میگم ک همچین قانونی وجود داره و من خودمم تازه فهمیدم.همین

و خب آروم شد قدرت خدا  :))))