خبببب

ازونجایی ک الان pms م شدید نیس و عقلم کار میکنه بذار رفتارهای همسر رو از یه سمت دگ هم نگاه کنیم

اول بذار از خونه پدری شروع کنم

تا قبل ازدواج خب مسلما پدرم خرجم رو میداد و من بعد پایان ترم 4 ازدواج کردم ک خرجم افتاد گردن همسر

پدر من خب یکم زمین کشاورزی داره ک هر سال موقع درو ازش پول میاد و یه مغازه که اجاره میده(الان دست همسره) خودش موذنه و کاری نمیکنه و خب یارانه ی 3 نفر رو هم میگرفت اونموقع!!!تمام درآمدمون همین بود

برادرمم معلمه که خب اونم با اینکه گاهی خرید خونه میکرد ولی اکثریت خرجا با پدرم بود

یه گاو داشتیم ک هنوزم داریم و مادرم با فروختن شیر و ماست اون گاو خرجی منو میدادن و بابام هر ماه میرفت بانک 200 پولی ک مامانم 500 تومن 500 تومن جمع کرده بود میزیخت ب حساب من

گاااهییی هم سبزی اینا میفروختن ولی خب زیاد نبود اونقدر

گاهی هم تو فصل مناسب سبزی خورشتی و اسفناج میکاشتن و میفروختن

تمام در آمدمون همین بود

و خب منم با دیدن تمام اینها تا جای ممکنه صرفه جویی میکردم ک خانواده م تحت فشار قرار نگیره.اول دانشگاه هم ناصر داییم 500 تومن ریخت ب حسابم ک خب قسمت زیاذیش رفت واسه کتابای اون ترمم و چون ترمک بودم نمیدونستم چی ب چیه هنوز یکم خرجم زیاد بود!!!

ترمی375 تومن هم پول خوابگاهم بود

 

حالا بیایم به اینور ازدواجمون

اینکه تو خود عروسی چقدر هوای همسر رو داشتم بماند!! حتی پدر و مادرمم دلشون سوخت برام ولی باز هیچی نگفتن چون میدونستن عاشقشم

خود همسر و خانواده شم خوب میدونن ک چقدر مراعات کردم و همه چی رو گفتم نمیخواد مبادا به خانواده ها فشار مالی وارد بشه

و این شد ک فردای عروسیمون همسر حتی هزار تومنم بدهی نداشت ب کسی

من با وام مخالفم ولی وام ازدواجمون رو گرفتیم ک 20 تومن بود اونموقع و منم طلاهامو فروختم حتی اونایی ک مادرم برام خریده بود و با 28 میلیون تومن همسر مغازه شو راه انداخت بهمن سال 96 تو مغازه ای ک از بابای من اجاره کرده بود 

 

بعد ازدواج هم واسه خرج کردن پول خیلی هواشو داشتم ک یوقت کم نیاره و پولی هم اگر داره بذاره واسه کارش ک بیشتر پیشرفت کنه

البته اونم اگر چیزی ازش میخواستم نه نمیگفت و در خد توانش برام میخرید

مانتو و شلوار هر وقت خواستم برام خریده و منم زیاد نمیخواستم خب ازش...سالی نهایت 2تا مانتو میخریدم

تو این 3ونیم سال یدونه فقط کاپشن خریدم

لباس زمستونی ولی چند دست خریدم

یبارم واسم کیف و کفش مجلسی گرفت ک خب قیمتش ارزون نبود ولی اوووونقدرام گرون نبود ک بگم واسش سنگینه

تعداد محدودی هم لباس

البته اینایی ک اینقدر کم خریدم نه اینکه تون بگه واست نمیخرم

خودم نمیگفتم میخوام ک یوقت تحت فشار نباشه

کم کم تو کارش پیشرفت کرد و درآمدش روز به روز بالاتر رفت

انگار خدا بهش نظر کرده باشه

همزمان هم با توجه ب تورم جامعه قیمت همه چیز میرفت بالاتر و خرج منم بیشتر میشد

الان تقریبا ماهی1 میلیون خرجم میکنه

چون خورد و خوراک اینجا خیلی واسم گرون تموم میشه وگزنه چیز اضافه و خاصی نمیخرم

بجز هرازگاهی که میرم خرید

یا مثلا دیروز ک میخاستم برم شلوار بخرم

رمز دوم بانک ملیشو بهم داده و تا سقف 100 هزار تومن در روز میشه ریخت.من 100 زدم و 209 تومن تو حسابم شد.چون میخاستم 2 تا بخرم میدونستم کم میاد واسه همین بهش پیام ذادم 200 دگ ب حسابم بریزه و ریخت همونجا

دوباره بازار ک بودم زنگ زد که اگر پول لازم داشتی یه ندا بده تا برات بریزم و منم گفتم لازم نیس ولی بازم 100 تومن دگ ریختم ک یوقت کم نیارم

یا اوندفعه ک رفتم لباس زیر خریدم و بجای تراپی اینجری شده بود واسم بازم گفت فدای سرت ک گرون شده و تو بخندی واسم کافیه!! 

ازین حرفا خدا رو شکر بلده بزنه

البته تا زمانی ک خرجم خیلی گنده نشه!!!

یعنی تا زمانی که خرجام متوسط باشه همه چیز فدای سرمه و قربونم میره ولی اگر گنده بشه مث کیف470 تومنی عصبانی میشه😐😐😐

نمیدونم شاید انتظار من ازش زیاده

شاید واقعا نُرم جامعه همین باشه!! 

من سعی میکنم خرجمو با دخل اون هماهنگ کنم و خودش گفت ک ماهی حداقل 15 تومن سپد خالص داره از مغازه!!

نمیدونم والا

شایدم من انتظارم ازش زیاده!!