خواب دیدم تو شهرمونم و جنگ میخواد شروع بشه!!!

تو قسمتی از خوابم من دوست صمیمی رییس جمهور هستم(ک البته خانوم هستش) و میخوان منو بخاطر رفتن به کوبا قبل از شروع جنگ دستگیر کنن ک یه عکسی رو بهشون نشون میدم ک توش رییس جمهور هم با من اومده کوبا و ولم میکنن😶😶

تو قسمت دگ من بدو بدو میرم خونه مامان بزرگم و میرم دوش میگیرم قبل شروع جنگ😐😐(لامصب همیشه دغدغه مه ک واسه هرچیزی حموم رفته باشم😐)

از حموم ک میام بیرون لباس میپوشم و نمیدونم چرا ولی میدونم ک باید قبل شروع جنگ یدونه نورتریپتیلین بخورم تا در طول جنگ استرس نگیرم و آرامشم رو حفظ کنم😐😐 بعد ب بابابزرگم میگم آماده شه ک ببرمش خونه خودمون و اونجا تنها نباشه چون مامان بزرگم رفته روستا😐😐 و آروم آروم با بابابزرگم حرکت میکنیم سمت خونمون

تو راه بهش میگم یوقت تو نورتریپتیلین زیاد نخوریااا😐 میگه نه زیاد نمیخورم که...فقط وقتایی ک مجبور شم میخورم..و خب غذا اگر بخورم ک سنگین میشم و نمیتونم راه برم نخورمم دچار هایپوتنشن میشم!!!(دقیقا از کلمه ی هایپوتنشن استفاده کرد😐😶) 

بعد همگی با خانواده میریم ته باغ و کنار رود میشینیم چون من معتقدم که اگر بخوان بمب بندازن میمدازن وسط شهر ک بتونن آدم بکشن و اینجا ک حاشیه ی شهره بمب نمیندازن و میتونیم زنده بمونیم😐

از اونورم از دست همسایه مون عصبانیم چون این وسط تراکتورش رو آورده و داره زمینش رو ک بغل روده شخم میزنه خانوادگی😐 و من حرص میخورم ک الان اینا با این کارشون واسه دشمن جلب توجه میکنن😐😐

تو یه قسمت از خوابمم خونه مریم اینا هستم نمیدونم اونجا چه غلطی میکنم😐

عاها...بعد اونایی ک میخوان منو دستگیر کنن من فرار میکنم سمت بیمارستان و وقتی بهم رسیدن عکس رو از گوشیم بهشون نشون میدم😐 تازه وقتی کوبا بودیم پوشش آزاد داشتیم و یه نفر سومی هم کنارمون بود ولی نمیدونم دختره کی بود😐😐😐

تو یه قسمتیش هم من شبیه ملکه الیزابت لباس پوشیدم نمیدونم چرا😐😐