نمیدونم قبلا گفتم یا نه
چند وقت پیش تو تعطیلات که خونه بودم نمیدونم حالم خوب نبود یا پریود بودم یا با همسر قهر بودم یا چی
که خب خانواده ی همسر هم متوجه خوب نبودن حالم شدن
مهرداد رفته به مامانش گفته به داداشم بگو زن داداشم رو ببره بیرون بگردونه...اون تو به زندگی تو شهر بزرگ و بیرون رفتنا عادت کرده و حتما وقتی میاد تو محیط کوچیک اینجا دلش میگیره
میخوام بگم این بچه حواسش به حال من بود و چققدرررر خوووبببب درک میکرد
چیزی ک حتی خودمم حواسم بهش نبود
+کاش همسر هم حواسش به حال روحیم بود...
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰ ساعت 19:35 توسط Gozal
|