چرااااا من انقده خود درگیرممم؟؟؟

رابطمون با رزیدنتای سال یک خوبه و خب صمیمی رفتار میکنیم امروز دکتر عین مورنینگ بود و خب یه مقدار خوب نبود و استرس هم داشت و برگه ی یکی از مریضا رو هم گم کرده بود

بعد مورنینگ م داشتیم با هم میومدیم زایشگاه بهم گفتش که گند زدم و دستام یخ کرده و الان میرم منو دعوا میکنن و خیلی بد میشه

منم دستاشو گرفتم و گفتم اونقدرم بد نبود ک اشکالی نداره بابا تهش میخوان دعوا کنن نمیخوان ک کتک بزنن!! اونقدرام بد نبودی و خودت فکر میکنی ک خیلی بد بوده و اشکالی نداره چیزی نمیشه اینا هم همش میگذره بالاخره

بعد گفتش فلان کارم من باید بکنم میشه کمکم کنی؟؟؟؟ گفتم باشه

بعدا گفتم ک الان دارم میرم استراحت برگشتم کمکتون میکنم گفتش باشه

 

و خب الان ک فکرشو میکنم چقدرررر بد دلداری مییییدممممم  :|||

آخه اینا چی بود ک بهش گفتم؟؟🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️

اصن چی دگ باید میگفتم؟؟؟   :///

چرا من حرف زدن بلد نیستم؟؟؟  -___-