از دیروز همش منتظر بودم یه اتفاق گند و اعصاب خرد کن بیفته و سرپرست خوابگاه زحمتش رو کشید
پست کشیک باشی و وقتی هم ک برمیگردی خوابگاه اینجوری به اعصابت برینن خیلی بده
تا عصر خوابیدم و وقتی بیدار شدم حس میکردم حتی خستگیم بیشتر شده
آدمی نیستم که برای کسی بدی و سختی بخوام ولی واسه این خانم میخوام...
دلم میخواد تو زندگیش همونقدی که به روح و روان ما لطمه زد تو این دو سه سال خودش هم آسیب ببینه و در اون لحظات سختش یادش بیفته که چطوری ما رو اذیت کرده...
+ نوشته شده در شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت 23:5 توسط Gozal
|