کشیک پنجم نورولوژی رو داریم طی میکنیم روز جمعه ای
امروز صبح که داشتم میومدم اهنگ کل دنیامی معین رو گوش میدادم و همش به همسر فکر میکردم و اینکه چقدر مهربونه،چقدر عاشقمه، چقدر هوامو داره و اینکه چقدر خیلی اوقات مدیونشم و چقدر کم قدرشو میدونم و اونقدری دلم براش تنگ شد که الان دارم براش داشتنش کنارم پر پر میزنم..
اینکه بتونم لمسش کنم و بوسه بارونش کنم،بغلش کنم و مال خودم باشه
و تو همون راه اومدنم تصمیم گرفتم که بخاطر همسر کشیک امروز هر چی که بود تحملش کنم و نذارم حالم رو بد کنه
و خب تا الانش که خوب بوده برام
من خیلی به قانون جاذبهه اعتقاد ندارم ولی امروز برام خوب بوده
پرستارا تا الان خوب بودن
بیمارا و هوراهانشون خوب بودن
ویزیت صبح با دکتر ح با اینکه خیلی خوب مریضا رو نمیشناختیم خوب بود و چیزی بهمون نگفت
تقریبا ساعت بعد 4 هم برای یه مریض CVA به دکتر زنگ زدم که خب یه حرفی بهم زد که اگر تو کشیکای قبلیم کسی بهم میگفت(که هر دفعه گفتن) کلی بهم میریختم و ناراحت میشدم که عاره من اشتباه کردم و خودمو سرزنش میکردم و کلللییییی حالم بد میشد بخاطرش حتی تا فرداش و پس فرداش!!
ولی خب امروز با خودم گفتم که حق با من بوده و چون اون پزشک انکاله دلیل نمیشه همش حق رو به اون بدم
من کار اشتباهی نکردم و اینکه اون بیجا منو سرزنش کرده به خودش مربوطه و حتی ذره ای ناراحت نشدم
و بر خلاف دفعات قبل که به همسر چیزی نمیگفتم و میریختم تو دلم تا فرداش ک بتونم اسما رو ببینم و اون یکم آرومم کنه(چون فکر میکردم اسما خیلی بهتر درک میکنه تو این زمینه)
ایندفعه به همسر زنگ زدم و اول از دلتنگیم براش گفتم و اینکه چقدر دوستش دارم و دلم میخواد پیشش باشم و گفتم زنگ زدم چون دلم برای صداش تنگ شده بود(با اینکه ظهر هم صحبت کرده بودیم)
و بهش گفتم که دکتر همجین برخوردی باهام داشته ولی من تونستم خودم رو کنترل کنم و بخاطرش ناراحت نشدم و چقدرم که اون خوب بهم جواب داد و حالمو خوب تر کرد
امیدوارم که پرستارا و طب اورژانس شیفت شب هم خوب باشه
با اینکه امیدوارم همه ی آدما حالشون خوب باشه و مریض نشن ولی ایندفعه ازینکه نصفه شب مریض بیاد هم نمیترسم و میرم که خودم هندلش کنم
آنتی کواگولان ها رو هم کامل تو دفترم نوشتم که واسه فردا بخونم ک اگر دکتر سین پرسید بلد باشم کامل
فقط باید یادم باشه CHF رو هم بخونم
+خدایا شکرت🌱