آخرین کشیک نورو هستش و خب تقریبا 5 ساعتش طی شده
از صبح ساعت 7 داشتم خودم مریضا رو ویزیت میکردم تا 10ونیم آخراش بودم که علی زنگ زد دکتر اومده اورژانس و خب من خودمم که همونجا بودم و ویزیت مریضا رو شروع کردیم
سعی کردم اکثر مریضا رو خودم بگیرم و علی بیشتر icu مریض داشت تقریبا 5تا
و باز هم لازمه اضافه کنم که چقدررررر دکتر ق خوووبه اخهههههه

لامصب اصن حرف میزنه من مححححوووو میشم هی باید به خودم تلنگر بزنم گوزل به خودت بیا بفهم داره چی میگه
یه چشایی هم دارههههههه که نگوووووووو
اصن میخنده من مییییررممممم
یجایی با خنده بهم نگاه کردم و من نزدیک بود از فرط خوشحالی همونجا مانیک بشم

بهم میگه درشت تر بنویس اونوقت یکی نیس به خودش بگه خوش خط تر بنویس
+آخرین مریض رو که تشنجی بود و فوریت ویزیت کرد دنبال من گشت و گفت خانوم دکتر کجایی؟؟ بیا اوردر این مریضو برثذار و بهم گفت
و خب من دلم میخواد ازینجا اینطوری برداشت کنم که چون دیده من نسبت به علی فرز ترم و تند تر و خوش خط تر مینویسم خواسته من بنویسم
ذهن خودمه دلش میخواد اینجوری فکر کنه خب
+چقدرم به گرمای هوا اعتراض داشت و اینکه بیمارستان سرمایش نداره و میگفت با این وضع آدم از مریضا خجالت میکشه
اصن اتند انقده فهمیده؟؟؟
+خو حالا خیلی ازش تعریف کردم یوقت گندش در نیاد فعلا در همین حد باشه بقیه شو فردا برای اسما تعریف میکنم