اومدم شهر بغلی ک برم خونه میبینم هیچ ماشینی تو ایستگاه میست و الان اینجا لب خیابون کان مبارک رو گذاشتم رو پله ی یه مغازه ی بسته و نشستم  :))))

کیفم و وسایلمم پیشمه شدم مث این دخترای فراری  :))) 

منتظرم همسر بیاد که تا 2 ساعت دیگه خدا بخواد میرسه