اومدم شهر بغلی ک برم خونه میبینم هیچ ماشینی تو ایستگاه میست و الان اینجا لب خیابون کان مبارک رو گذاشتم رو پله ی یه مغازه ی بسته و نشستم :))))
کیفم و وسایلمم پیشمه شدم مث این دخترای فراری :)))
منتظرم همسر بیاد که تا 2 ساعت دیگه خدا بخواد میرسه
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۰ ساعت 12:49 توسط Gozal
|