راستش این روزا اصن حالم خوب نیس
دل و دماغ هیچی رو ندارم
بیماری همسر
سرفه هاش ک هنوز ادامه داره
پدر شوهرم ک دیروز بستری شد
جراحی خری ک شروع شده
فردا ک کشیکم
قلبمم همش pvc میزنه دکتر باید برم با اینکه چیزی نیس ولی چون ادامه دار شده نگران شدم
الان ک خونه م حالم خوب نیس
دلمم نمیخواد برم خوابگاه
خونه ک اومدم فقط یه بار در حد 5دقیقه رفتم دیدن مامان بابام
پیششون نموندم ک یوقت مریض نشن
کلا خیلی فشار رومه
به روی خودم چیزی نمیارم ولی واقعا سختمه
ظاهرم خیلی خونسرده ولی درونم از هم پاشیده
+بین همه ی اینا چیزی ک خیلی بهم فشار میاره موضوعاتیه ک ب بیمارستان و بخش هام مربوط میشه
نمیگم همش بده
خوبم داریم
طب خیلی روزاش خوب بود
نورو با دکتر ق خوب بود
زنان استرس چندانی نداشت بجز خستگی جسمانیش
ولی در کل که نگاه میکنم راضی نیستم
اصلا راضی نیستم
ازین وضعم راضی نیستم
حواسم جمع هست ک بی سواد بار نیام و تو بیمارستان یاد بگیرم
ولی حقیقتش هیچ انگیزه و شور و شوقی ندارم
علاقه دارم به رشته م ولی انگیزه ندارم
و خب وقتی به این فکر میکنم که من حداقل 5ونیم سال دگ باید در همین وضع باشم....