این روزا استرس خیلی زیادی دارم
نمیدونم چرا ولی سطح استرسم نسبت به قبل بیشتر شده و کنترل کردنش برام سخت تر!!!
الان سومین کشیک جراحی هستم و یه بیمار انیداد دارم برای مورنینگ فردا که با دکتر خ ی عزیز و دکتر رضا که خب اونقدام بد نیستن
دکتر خ ک خیلی خوبه رضا هم بد نیس!!
ولی استرس دارم
با اینکه بیمارو میشناسم و چیز خاصی هم نداره و بیمار خوبی هم هست خانومه
با اینکه از چشمای سبز خوشم نمیاد ولی چشمای قشنگی داره و خیلیم خوشگله دلم براش سوخت
کنسر کولون
نمیدونم چرا کنترل کردن اضطراب انقدر برام سخت شده
یجورایی از وقتی که همسر و خانواده ش کرونا گرفتن و خب حال همسر و پدرش خوب نبود انگار تروماتیزه شدم و هنوز نتونستم هضمش کنم
اتفاقا تو اون دوران خیلی خودم رو پر انرژی نشون میدادم ک یوقت همسر کم نیاره ولی الان ک حالشون بهتره واقعا میبینم ک این حجم از استرس برام سنگینه
نمیدونم چیکار کنم ک یکم خودمو کنترل کنم و انقدر از کاه کوه نسازم
انقدر نگران نباشم
انقدر اضطراب خود تخریبگر نداشته باشم
هی به سال بالاییام فکر میکنم و با خودم میگم اینترنذی جراحی زمان استاجریمون الان فارغ التحصیل شدن و تموم کردن پس این روزا برای منم میگذره و دگ منکه وضعم از اونا بدتر نیس ک
ازونورم استرس گرفتم ک یعنی میتونم استریت داخلی همینجا قبول شم؟؟ درسته ک داخلی و خصوصا دانشگاه ما رتبه ی تاپی نمیخواد ولی با اینحال استرس گرفتم
سال دگ میتونم درس بخونم؟
از الان شروع کنم؟
پایان نامه م رو هنوز دفاع نکردم!!
پروپوزالم رو یرار بود اموزش خبر بده خبری نداده
فردا حتما باید زنگ بزنم بپرسم که چی شد
زودتر دنبال اونم برم بنویسم بعد نوروز دفاع کنم
نمیخوام بمونه واسه آخر سر و امتحان دستیاری و اینا
باید زودتر کارامو بکنم
خدلیا خیلی به کمکت احتیاج دارم
یه قوت قلب خیلی زیادی نیاز دارم....