من الان تو همون 24 سالگیم
احساس میکنم برای همه چیز دیره
حس میکنم نمیتونم
حس بدرد نخور بودن دارم
از کمبود اعتماد بنفس رنج میبرم
بعضی از اساتید رو که میبینم برای من حکم خدا رو دارن تو این رشته
و موقعیت و جایگاه و سواد اونا رو خیلی دست نیافتنی میبینم
حس میکنم در حدی نیستم که منم بتونم یه روزی مثل اونا باشم
مثلا امروز تو تومور بورد یکی از اساتید اونکولوژی اسم چند تا رژیم شیمی درمانی رو آورد و من تو ذهنم کف کرده بودم که چطور همه اینا رو حفظ کرده؟؟؟ در حالی که شاید موضوع واقعا ساده ای باشه
خیلی دلم میخواد تسلط کامل داشته باشم به زبان انگلیسی
ولی حس میکنم دیره واسه شروع کردن
خیلی دلم میخواد درس بخونم
ولی حس میکنم دیره دیگه و به درد نمیخوره
فکر میکنم که باید یه چند تا کار تحقیقاتی شرکت کنم محض روزی که شلید بخوام مهاجرت کنم و حداقل اسمم تو چارتا مقاله باشه
ولی حس میکنم دیگه دیره و باید از ترمای اول شروع میکردم این کارو
در حالیه که من دوران کنکور روزی حداقل10-12 ساعت درس میخوندم
ورزش میکردم
مطالعه ی جانبی داشتم
تفریح داشتم
اراده ی قویی داشتم
ولی نمیدونم چرا روز به روز دارم بیشتر ازون حالتم دور میشم
اطرافیان میگن تو آدم خیلی باهوشی هستی ولی خیلی خودت رو دست کم میگیری
واقعا خودمو دست کم میگیرم
مثلا استاد یه سوالی میپرسه و من یه جوابی به ذهنم میاد ولی اونو به زبون نمیارم و با خودم میگم اگر اشتباه باشه چی؟ در حالی که بعدا متوجه میشم جوابم درست بوده
خودم میدونم مسیری که الان توشم اشتباههه
این مسیری نیست که برای من رضایت و اعتماد بنفس بیاره
ولی ازونورم نمیدونم که مسیر درست کدومه؟؟ چجوریه؟؟ چطوری باید تغییر مسیر بدم؟؟؟ چیکار کنم دقیقا؟؟ چجوری بسازم دقیقا؟؟؟ چطور تجربیات اشتباه رو کم کنم؟؟؟
الان که یکی رو میبینم که از زبان 6 سال بعد من داره حرف میزنه.... چیکار کنم که راضی باشم ازین فاصله ی 24 تا 30 سالگیم؟؟؟
واقعا نمیدونم باید چیکار کنم
کاش زندگی یه کتاب راهنما داشت
یا ازین گزینه ها که مثلا در طول زندگیت سه بار میتونی راهنمایی بگیری از غیب و راه و چاه رو بهت نشون بده
من اولینشو الان استفاده میکردم...