مامان بابام دارن میان اینجا بخاطر عموم

از طرز حرف زدن مامانم میتونم بفهمم که همسر رفته باهاشون صحبت کرده و اونا هم باز حق رو دادن به اون و دارن میان ک منو مواخذه کنن.... 

واااقعا حوصله ی نصیحتا و سرزنش کردناشونو ندارم

به شکل خیلی عحیب و چشم بسته ای همیشه حق رو میدن به همسر

یه بار نشد پشت من باشن

طبق همون اعتقاد مسخره ای که دامادشون لطف کرده اومده  دخترشونو گرفته و الان سرپرستشه و باید یجوری باهاش باشن ک یوقت دخترشونو ول نکنه و اینا بی آبرو بشن.. دومادشون تاج سرشونه

 

ظاهرم شده شبیه اون عروس تو انیمیشن عروس مردگان...

همونقدر بی روح و گرفته