مامان بابام دارن میان اینجا بخاطر عموم
از طرز حرف زدن مامانم میتونم بفهمم که همسر رفته باهاشون صحبت کرده و اونا هم باز حق رو دادن به اون و دارن میان ک منو مواخذه کنن....
واااقعا حوصله ی نصیحتا و سرزنش کردناشونو ندارم
به شکل خیلی عحیب و چشم بسته ای همیشه حق رو میدن به همسر
یه بار نشد پشت من باشن
طبق همون اعتقاد مسخره ای که دامادشون لطف کرده اومده دخترشونو گرفته و الان سرپرستشه و باید یجوری باهاش باشن ک یوقت دخترشونو ول نکنه و اینا بی آبرو بشن.. دومادشون تاج سرشونه
ظاهرم شده شبیه اون عروس تو انیمیشن عروس مردگان...
همونقدر بی روح و گرفته
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۰ ساعت 11:47 توسط Gozal
|