کلا این روزا خیلی نرمال نمیزنم

نمیدونم مشکلم چیه

الانم ک اعصابم خرده

اولش صبح بابام اعصابمو خراب کرد

با همسر میخواستیم بیایم خپابگاه قبل حرکت رفتم ک از پدر و مادرم خدافظی کنم.من داخل ماشین نشسته بودم شیشه رو دادم پایین با بابام خدافظی کنم همونجا دستشو اورد جلو مقنعه مو کشید جلو گفت اینو بکش جلو مانتوهاتم بلندر بپوش قبلنم بهت گفتم و حرفای دیگه که هر کلمه ش فقط باعث میشد من خشمگین تر بشم و اونقدر از دستش عصبانی شدم ک حد نداره... قشنگ روزمو خراب کرد... نه فقط امروز بلکه روزهای بعدمم خراب کرد با این رفتارش و حرفاش

بعذشم ک اومدیم خوابگاه من پیاده شدم و هکسر هی همش زنگ میزنه تو جاده هم هست هی صداش قطع و وصل میشه خش دار میاد تسلیم نمیشه باز زنگ میزنه و هی چرت و پرت میگه وشت تلفن.... حرفایی ک روزی هزااار بار تکرار میکنه و اگه اونا رو ازش بگیری حرفی نداره ک بهم بزنه

منم اعصابم گرفت...همیشه همینه...منو ک خوابگاه پیاده میکنه تو راه برگشت خودش چهل بار بهم زنگ میزنه و من باید به زووور خودم رو کنترل کنم ک باهاش بد حرف نزنم

همونطور ک قبلا گفتم اصلا قبول نمیکنه اگر ازش بخوام انقدر زیاد و پشت هم زنگ نزنه و سرررییییع قهر میکنه و تا مدت ها نه تنها خثدش زنگ نمیزنه بلکه جواب تلفن های منم نمیده و خلاصه ک پسرم 27 سالش نیس 2سال و 7 ماهشه

 

+به خدا خسته شدم ازین زندگی

دلم نمیخواد بمیرم

دلم میخواد یه جایی گم و گور بشم و یه جایی خیلیییی دورتر از اینجا و دور از همه و تنها زندگی کنم

به خدا خسته شدم از دست اطرافیانم

تا میاد حالم خوب بشه باز مث امروز یکی مث بابام پیدا میشه ک گند بزنه به حالم

 

+ندا جان ببخشید ک اخرین کامنتت رو جواب ندادم... یکم حالم بهتر بشه جواب میدم

همه پستاتم میخونم ولی فقط میخونم...اصلا نمیتونن کامنت بذارم..تواناییشو ندارم

 

+کاش یه دختری بودم روستایی به دور از هر گونه اگاهی و الان دخترمو خوابونده بودم و خوشحال بودم ازینکه شوهرم بخاطر شام ازم تشکر کرده و به این فکر کنم فردا براش قیمه بپزم و لباساشو اتو کنم و یادم نره از باغچه سبزی بچینم تا شوهرم پیش ناهارش بخوره!!! و چقدر دلم خوش بود به زندگیم و اصلا نمیدونستم دلار چیه مهاجرت چیه پزشکی چیه سواد چیه موبایل چیه اینترنت چیه حقوق زن چیه حق انتخاب چیه حریم خصوصی چیه....ای کاش واقعا...ای کاش