فردا روز دفاعمه
هم استرس دارم براش هم بی تفاوتم!!
دلم میخواد زودتر تموم شه بره
خسته شدم ازین بلاتکلیفی
تو این اوضاع مملکت من مجبورم بیفتم دنبال کارای دفاع
اینکه از استاد راهنمای مسخره م پذیرایی کنم و براش کادو بخرم
کادو یه گلستان سعدی گرفتم
برا پک دفاع هم یه ابمیوه یه کاپ کیک و یه اسنک
امروز صبح رفتم یه سری خریدا رو کردم
یه سری رو هم هفته ی قبل خریده بودم
مهمونامو دعوت کردم
الانم یلحظه نوشتن رو استپ زدم به 2تا از داورام ک گفته بودن یه روز قبلش یادآوری کن پیام دادم
من واقعا نیاز زه حرف زدن دارم
اینکه ساعت ها در مورد دغدغه هام و افکارم حرف بزنم ک هکش حرفای تکراریه ولی بیان کردن اونا باعث میشه تخلیه ی روانی بشم و کمتر استرس بکشم
برا همسر خیلی نمیگم چون واکنش هاشو دوست ندارم
به دوستام میتونم بگم ولی خب تت کی میتونم گوش اون بنده خدا ها رو پر کنم؟؟ خسته میشن خب از حرفای تکراری و پر از انرژی منفی من
از نوشتن تو اینجا هم خجالت میکشم
اینکه اوضاع مملکت اینجوریه و من بیام راجبه پایان نامه و فارغ التحصیلی بنویسم!!