نمیدونم متاسفانه یا خوشبختانه
ولی من مثل اونا نیستم
مثل اطرافیانم نیستم
منو از همون اول برا فداکار بودن ساختن
اینکه از تمام خواسته های خودم بگذرم بدون هیچ حرفی تا بتونم نزدیکانم رو راضی نگه دارم
من واقعا خسته م
روحم داره ذره ذره محو میشه
زندگی لحظه به لحظه برام نخواستنی تر میشه
و این وسط همه فقط به فکر ارضای خواسته های خودشونن
کسی نیست ک غمای منو جدی بگیره
کسی نیست ک ساعت ها و روزها و ماه ها با سکوت جلوم منتظر وایسه تا من براش حرف بزنم
کسی بیشتر از چند دقیقه برام صبر نمیکنه
چقدر تنها بودن رو ترجیح میدم
چقدر این روزا از بودن در کنار بقیه ی آدما عذاب میکشم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۱ ساعت 23:47 توسط Gozal
|