شرح وقایع
خببببب امروزم چطور گذشت؟؟؟؟
امروز صالحه و اسما با یکی از گروهای شهر رفتن بیرون به یکی از آبشار های استان
منم گفتم تنهام و چه کنم چه نکنم؟؟؟
بعد صبحانه و یکم صحبت کردن با همسر آماده شدم برم بازار میوه😍
هوا فووووووق العاااااده بووددددد
واقعا کاش میشد هوا رو تافت بزنی همینجوری نگهش داری انقدی که محشر بوودددددد
از کنار پارک که رد میشدم یه اقایی داشت کلی بذر گل و گیاه میفروخت و انقدی که صحنه قشنگ بود چند ذقیقه کنارش وایسادم نگاه کردم بذرا رو

بعدشم ک رسیدم بازار میوه و سبزی و اینجور چیزا و چقددررررر من لذت میبرم وقتی خودم میوه ها رو جدا میکنم و میذارم تو پلاستیک اصن یه جون به جونام اضافه میشه😍😍
هویج و کلم سفید و قرمز و کلم بروکلی(برای اولین بار تو عمرم خریدم😁) و کاهو گوجه گیلاسی و خیار و توت فرنگی و کیوی خریدم+جگر مرغ😍😍😍 و فلفل دلمه ای های دلبرممم😍😍😍
میدونم جگر مرغ سالم نیس ولی خیلی دوس داشتم بخرمش و فکر نمیکردم قیمتش مناسب باشه🥰 یه بسته ش 7 تومن بود و اندازه ی 4وعده جداش کردم🥰

اونجا یه گلای زرد خیلییییی قشنگ و ناز و دلبری هم دیدم که اگر امروز قرار بود همسر رو ببینم حتما براش میخریدم🥺🥺🥺خیییلیییی خوشگل بودن اصن دلم رفت براشون🥺🥺🥺
توی عکس زیباییشون اونقدر نمایان نیس🥺🥺🥺🥺
چرا انقدر گل ها قشنگ و جذابن آخهههه🥺🥺🥺
و چرا انقدر گرونننن🥺🥺🥺🥺🥺

آخرای خریدم دگ کم کم نم نم بارون شروع شد و منم همراه با اهنگای پر انرژی و قشنگم برگشتم سمت خوابگاه و از پیاده رویم تو این هوای جذاب در حالی که دستام داشتن بخاطر سنگینی وسایل از جا کنده میشدن لذذذت بردمممم😍😍😍😍😍

اینجا نزدیک خوابگاه و اون ساختما پشت سرم بیمارستان مورد علاقه ی منه🥰🥰
اومدم خوابگاه و بساط ناهار رو آماده کردم و تهشم شد یه غذای فوووووق العاده خوشمزه که با کلی به به و قربون خودم رفتن خوردمش😍😍😍😍

سالاد قشنگمم کنارش درست کردم و هممممه شو خودم تنهایی و بدون نون خوردم🥰🥰😋😋😋
مزه ی کلم بروکلی هم کنار جگر مرغ و گوجه فوق العاده میشه😋😋😋
بعدشم گفتم یه کیک بپزم که شب بچه ها برگشتن کنار چایی بتونیم بخوریم و فکر کردم دیدم شیر هم دارم و تا خراب نشده بهتره دسرش کنم و در نهایت تصمیم بر این شد که کیک و دسر رو با هم قاطی کنم🥰🥰😋

این کیک و دسر اولیه که هنوز مخلوط نشدن😊Before

اینم After😍😍😍😍😍
اول یه لایه کیک گذاشتم ته ظرف روش رو کامل با دسر پوشوندم و روی اونم پودر نان سوخاری پاشیدم و دوباره یکم دسر و یه لایه کیک و لایه ی آخرک باز دسر🥰🥰🤭🤭

اصن واسه همینه که من اننننقدرررر الان عاشق گالری گوشیم هستم🥰🥰

آخر کار انننقدرررر خسته شده بودم که خواستم بخوابم ولی هر کاری کردم نشد ://
تا اینکه تقریبا 6و نیم بچه ها اومدن و چایی گذاشتم و باید بگم که طعم کیک و دسر فوووووق العاده بود معرکه بووددد😍😍😍🥰
یادم باشه حتما واسه همسر درست کنم🤭🤭
اسما هم ازم خواست وقتی خواست بره خونشون یکی براش درست کنم ک با خودش ببره🤭🥰
این کیکی که درست میکنم بافتش خیلییی خوبه خیلی سبکه و خیلیم نرمه
بعد مراسم چایی هم واتساپ گروه زدیم برای اینترنی و چارتایی من و صالحه و عاشور و نعیمه اولویت بندی کردیم که با چه بخشایی شروع کنیم البته معلوم نیس ما چندمین نفر بتونیم انتخاب کنیم ولی خب هر چه پیش آید خوش آید دگ چی بگم والا :)
بعد اونم که رفتم ورزش و پس از 45 دقیقه تردمیل و تقریبا 220 تا کالری سوزوندن روانه ی حموم شدم😊🤗
به عنوان شام هم با ماست و اسفناج محلی بورانی درست کردم برا خودم و لذت بردم🥰🥰🥰
بورانی هایی ک من درست میکنم همیشه خوشمره میشن و همه تعریف میکنن🥰🥰🥰
البته کار خاصی نمیکنم و فقط نمک میزنم ولی اینکه از هر کدومش چقدر بریزی خیلی مهمه🥰🥰🥰🤗
+تا بحال از هیییچچچ قدم زدنی انقدر لذت نبرده بودم و امروز با بیرون رفتنم واااقعا روحیه م هزااار برابر شد و حس زندگی و در واقع حس راضی بودن از زندگی رو در تمام طول روز داشتم
در واقع صبح که بیدار شدم میخواستم امروز روز خوبی برای من باشه و واقعنم همینطور بود
خدا رو شکر میکنم بخاطر آرامشی که الان دارم🌱
+فاطمه امشب پیام داده میگه دگ هد نزن😅الان که برداشتی خیلی ناز شدی😅
البته ناز که نشدم ولی خب یه مقدار چهره م قشنگتر شده🥰🤭
هرچی باشه معجزه ب شراره های آتشه دگ😁😁
+عکس فاطمه ی عزیزم که دیشب قبل خواب زنداداشم برام فرستاد

امروزم تصویری با مامانم و مرضیه و محمدفاروق حرف زدم
خدا رو شکر حالشون خوب بود♥
مرضیه میگه: عمه ماشینمون دااااغون شده و حالا باید ببرنش فلان شهر رنگش کنن...شایدم صورتی رنگش کردن مثل رنگ لباس من😍
ازونور محمدفاروق میگه:نههه صورتیش نمیکنن رنگ سفید میزنن
مرضیه م با اعتماد بنفس قشنگش میگه: نخیرم خودم از بابام پرسیدم گفتش که رنگش میکنن خب حالا شایدم صورتیش کردن مگه چیه😍
من چطوری قربون زبون ریختنای این بچه نرم آخه😍😍😍